|
Metaphysics & Dr Chamran - 2 Dr Motaleb Barazandeh متافیزیک و شهيد دكتر چمران- 2 - دکتر مطلب برازنده مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآلیف دکتر چمران روح و عالم غيب از بارزترين مصاديق و مقولات متافيزيك ميباشند، كه تمام مكاتب و سيستمهاي ماورائي به آن توجه خاصي دارند. شهيد دكتر چمران معتقد است كه: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غيب اساس توحيد و فلسفه اسلامي بشمار ميرود، بنابراين ايمان به اين حقايق براي ما اساسي و اصولي است و كسي كه به اين اصول ايمان نداشته باشد نميتواند ايدئولوژي و مكتب اسلامي را بپذيرد. براي رسيدن به اين حقايق راههاي مختلفي وجود دارد، عدهاي سعي ميكنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههاي مختلفي به اين حقايق برسند ...» در ادامهي اين بحث ايشان سعي نموده است تا با معرفي انسان بهعنوان يك مخلوق، راهي به سوي شناخت خالق و حقتعالي باز نمايد. وي معتقد است: «انسان خليفه خدا است در زمين، تجلي خداست برروي اين آب و خاك و بنابراين اگر انسان را بشناسيم و قدرت او را و حدود او را تشخيص دهيم چه بسا كه قادر خواهيم بود حقايقي را درباره روح و خدا و ماوراء الطبيعه نيز درك كنيم.» در بحث شناخت انسان، انسان را به سه قسمت جسم، نفس و روح تقسم نموده، سپس به معرفي نفس و روح ميپردازد. ابتدا از نظر لغوي در فرهنگ و زبان انگليسي و فرانسوي نفس و روح را بررسي نموده، سپس اين دو مقوله را از نظر قرآن كريم بررسي ميكند. ايشان نفس را مجموعهاي از احساسات، خواستهها، اكتسابات و تمايلات معرفي مينمايد و نتيجه ميگيرد كه شخصيت آدمي از نفس است و انسانها در روح با هم مشتركاند و آنچه انسانها را از هم متمايز ميكند، نفس است. دكتر چمران اعتقاد دارد كه گذشته آدمي، تجارب آدمي، خوبيها، بديها و همه چيز در داخل اين نفس ذخيره ميشود، و آن چيزي كه در روز قيامت انسان را با آن ميسنجند، نفس است نه روح. ايشان نفس را به هفت طبقه مختلف تقسيم بندي كرده، مراتب هفتگانه نفس را بدينصورت نامگذاري مينمايد: نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس مُلْهَمِه، نفس مطمئنّه، نفس راضيه و نفس مرضيّه. نفس اماره، پستترين مرحله نفس و نفس مرضيه بالاترين مرحله نفس در اين بيان معرفي شده است. دكتر چمران معتقد است: «... نفس مرضيه كه به اين حد رسيده است از نظر كيفيت مثل روح ميشود، يعني به همان خلوص، به همان پاكي و به همان عظمت روح ميرسد، كه روح تجلي خدا است، روح اَمرٌ مِنَ الله است. اين نفسي كه لجن گونه بود از اين عالم مادي جوشيده و بالا آمده بود در آخرين مرحله تكاملي خودش مثل روح ميشود، خاصيت روح را پيدا ميكند، همان كمالاتي كه در روح آدمي وجود دارد در اين نفس نيز بوجود ميآيد.» ايشان در ادامه ميفرمايند: «باز با آنكه اين نفس مرضيه به درجه روح رسيده است و ليكن با روح متفاوت است، يعني از نظر ذات با روح مختلف است. چون روح، مجرد است ولي نفس مادي است، ولي داراي يك خاصيت هستند.» مادي بودن نفس از نظر خود ايشان نيز خيلي مهم و مرموز است. لذا با بيان يك مثال زيبا در مورد خورشيد و نور آن به تشريح كامل مطلب ميپردازند و چنين نتيجه ميگيرند: «بنابراين، اين نفس كه ما درباره آن صحبت ميكنيم انرژي است در حالي كه روح مجرد است، روح تجلي خدا است؛ ... بنابراين هنگامي كه ميگوئيم نفس انرژي است، اين انرژي معادل ماده است، به عبارت ديگر ميتوانيم بگوئيم كه نفس وجودي مادي است، ولي مادهاي تلطيف شده بصورت انرژي ولي روح مجرد است در حاليكه جسم ماده خالص است و نفس واسطهاي است بين اين جسم و اين روح مجرد.» پس ايشان جسم را مادهاي خالص، نفس را مادهي تلطيف شده و روح را مجرد دانسته، انسان را متشكل از اين سه قسمت ميداند. دكتر چمران، روح را تجلي خدا، پيغمبر درون، امر خدا و رابط بين خدا و انسان معرفي مينمايد و معتقد است: «اگر روح تجلي خداست، بنابراين علم خدا در روح نيز گذاشته شده است، بنابراين با عالم غيب ارتباط دارد. در اثباتاتي كه بعداً ذكر ميكنيم ميخواهم اين را براي شما اثبات كنم كه اين روح از آينده خبر ميدهد، از گذشته و آينده آگاه است.» «روح امر خداست، داراي علم خداست، داراي خلاقيت خدا ست.» «روح امر خداست و شما ميدانيد كه خدا از نظر فلسفي زمان و مكان ندارد. يعني از بُعد زمان و بُعد مكان خارج است. براي ما هزار سال پيش و امسال و هزار سال آينده با هم اختلاف دارد، اختلاف زماني دارد، اما براي خدا چون زمان صفر است، هزار سال گذشته و هزار سال آينده در يك رديف قرار دارند، يك واقعيتاند، يك حقيقتاند. براي روح كه تجلي خداست نيز هزار سال آينده، اكنون و هزار سال گذشته هم يكسانست، براي خدا فرقي نميكند و بنابراين براي روح هم فرقي نميكند. روح داراي علم و آگاهي به همه ادوار زماني تاريخ خواهد بود، چه گذشته چه آينده. و در بُعد مكان هم همينطور، كه اين مكان براي جسم آدمي است كه اختلاف بوجود ميآورد. ولي وقتي ميگوئيم خدا از بُعد مكان خارج است، يعني تمام مكانها براي خدا يك نقطه است. اينجا باشد، پشت زمين باشد، بالاي كهكشانها براي خدا يكسان است، و چون براي خدا يكسان است براي روح هم كه تجلي خداست بايد يكسان باشد. بنابراين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهامي برقرار كرده است همه مكانها يكسان خواهند بود، همه زمانها همه مكانها براي او يك واقعيت خواهد بود، يك حقيقت خواهند بود.» ميبينيد روح كه از عجيبترين و پيچيدهترين مخلوقات حقتعالي است و بسياري در تشريح و تفهيم آن درجا زدهاند، توسط دكتر چمران بهراحتي و با بياني زيبا و شيوا چگونه معرفي ميشود! و اين استاد عظيمالشأن چگونه با معرفي روح، انسان را به سوي خالق هدايت مينمايد. ايشان در پايان گفتار اول كتاب انسان و خدا چنين ميفرمايند: «اين بحث بسيار مفصل و دقيق و زيبايي است كه من سعي كردهام در اين فاصله كوتاه براي شما خلاصه كنم، و تقريباً بهترين راه توجيه بطور ملموس و تجربي و علمي براي پذيرش عالم غيب و روح است، و همينطور كه ميدانيد كسي كه روح را پذيرفت و عالم غيب را پذيرفت يعني خدا را پذيرفته است.» همانطور كه مشاهده نموديد دكتر چمران با طرح موضوع روح ميخواهد انسان را از درون به سمت خداوند و شناخت و درك و فهم او هدايت كند. ايشان براي درك و فهم حقتعالي سه راه «علم»، «فلسفه» و «دل» را معرفي مينمايد و معتقد است كه راه علم و فلسفه محدوديتها و معذوريتهاي فراواني دارد و بهترين راه را، «راه دل» ميداند. وي همچنين روش قرآن را نيز منطبق بر همين راه دل ميداند: «روشي كه قرآن مطرح ميكند متُدي است كه ضمير آدمي را بيدار ميكند، وجدان را آگاه ميسازد و آنچنان آدمي را هشيار ميكند كه خدا را با اشراق بفهمد بدون آنكه احتياج به تجزيه و تحليل فيزيكي و شيميايي يا فلسفي داشته باشد...» «اكثر آياتي كه در قرآن درباره خدا صحبت ميكند بدين منوال است، يعني ميخواهد كه با اين اشراق قلب آدمي و درون آدمي را روشن كند، بيدار كند و مطمئن است كه اگر اين قلب روشن شد خداي را خواهد فهميد، خداي را وجدان خواهد كرد.» دكتر چمران راه دل، فطرت، اشراق و الهام را بهترين راه براي اثبات وجود خداوند و فهم و درك آن ميداند. ايشان علم و فلسفه را براي اين كار راه مناسبي نميداند و معتقد است از طريق اين روشها انسان به يقين نميرسد و حتي اگر خدا برايش اثبات شود باز هم دچار نوعي شك و ترديد خواهد شد. در واقع ايشان به روح بهعنوان رابط بين خدا و انسان توجه داشته، تأكيد بر درك خدا از طريق ارتباطهاي روحي دارند. «من اميدوارم كه دوستان ما به اين تكنيك قرآني توجه كنند كه قرآن كريم نيز بر اساس همين فلسفهاي كه بيان كرديم سعي ميكند كه فطرت آدمي را بيدار كند و اين فطرت، و اين قلب با اشراق دروني خودش خداي را خواهد شناخت و اين شناختن است كه ايمان ميآورد، اين شناخت است كه سبب ميشود كسي با تمام وجود خود خداي را درك كند.» «دو سوم آيات قرآني درباره وجود خداست و اين آيات قرآني همه به همين سيستمي است كه من بيان كردم، نه وارد علم ميشود و نه وارد فلسفه و منطق و رياضيات، بلكه سعي ميكند كه وجدان آدمي را آنچنان بيدار كند كه با اشراق دروني خود خداي را بفهمد، حس كند.» دكتر چمران صراحتاً بيان ميكند: «شناخت خدا بايد از راه اشراق صورت بگيرد نه از راه اين تعريفهاي علمي و فيزيكي و منطقي.» ايشان روشهاي علمي را كه از طريق تجارب حواس پنجگانه عمل مينمايد و روشهاي فلسفي را كه از طريق تفكر و تعقل وارد ميشود، براي شناخت خدا مفيد نميداند. شهيد چمران ضمن پذيرش تجارب حسي و تجارب عقلي، تجارب قلبي را بهترين راه ميداند: «ما تجربه را رد نميكنيم، ولي ميگوئيم بجاي اينكه با اين حواس يا با اين عقل بخواهيد تجربه بكنيد يك راه تجربي ديگري نيز وجود دارد كه آن راه تجربه قلبي است، اشراق است، كه شخصي از طريق اشراق قادر خواهد بود حقيقت را بلاواسطه درك كند و بفهمد. تمام آياتي را كه از قرآن، سوره يس براي شما خواندم در رابطه با اين حقيقت بود كه اين قدرت اشراقي را در درون آدمي زنده كند، تا آدامي بقدرت اين اشراق بتواند كه خداي را و روح را و عالم غيب را لمس كند، درك كند. همچنان كه گفتم اين بهترين راههاست، صحيحترين راههاست و اگر كساني بخواهند به قدرت علم يا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات كنند بيراهه مي روند.» اين عابدِ زاهد تاكيد دارد: «براي شناخت خدا طريق علمي كه از راه حواس خامسه بوجود ميآيد و همچنين روش عقل و منطق كافي نيست و آن چيزي كه ما را كمك مي كند كه به خدا برسيم دل و قلب است، منبع و منشاء جديدي كه از راه الهام و اشراق قادر خواهيم بود كه خداي را بشناسيم. با بعضي از آيات قرآني نيز نشان داديم كه قرآن هم يك چنين سيستمي را براي شناخت خدا ارائه مينمايد. هيچگاه تنها راه عقلي و فلسفي و منطقي را پيشنهاد نمي كنند.» اهداف خلقت انسان از جمله مسائل پيچيده در فلسفه، عرفان و متافيزيك است، همانطور كه در قرآن نيز صراحتاً به آن اشاره شده است، انسان براي عبادت و بندگي خلق شده، اين در حالي است كه بسياري از انسانها اين هدف مهم را فراموش كردهاند و به خوردن و خوابيدن سرگرم شدهاند. در اين رابطه دكتر چمران ميگويد: «خوردن و خوابيدن و زندگي كردن هدف حيات نيست. اينها محملي براي حيات است. آدمي غذا ميخورد يا لباس ميپوشد يا ميخوابد براي آنكه زندگي كند، براي آنكه خدا را بپرستد. هدف زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اينها وسيله زنده بودن است. ميتوانم بگويم آن لحظاتي را ميتوان زندگي حقيقي بشمار آورد كه يك انساني از اين حالت مادي و از اين دنياي لجني به معراج صعود ميكند، و آن نوع احساس، آن نوع الهام و اشراق براي او دست ميدهد. اين لحظات در زندگي انسانها بسيار كوتاه است ولي آنچه زندگي به حساب ميآيد فقط همين لحظات است و بس. بقيه زندگي فقط محملي است براي اين انسان كه زنده بماند تا اين لحظات كوتاه معراج و طيران روح به او دست دهد، و آن انساني كه در زندگي خود بيشتر به اين حالات دست پيدا ميكند و اين لذت روحي و اين طيران روحي براي او بيشتر رخ ميدهد، او زندگي بهتري دارد، زندگي موفقتري دارد، آن انسانهايي كه سرتاسر حيات خود را در ماديات و احتياجات مادي سر ميكنند و هيچ لذت روحي و هيچ احساس معراج به آنها دست نميدهد، آنها در حقيقت انسان نيستند، از انسانيت بوئي نبردهاند.» «از نظر ما اين زندگي و آب و نان فقط وسيلهاي است و طيران بسوي خداي بزرگ يك حركت تا بينهايت است، حركتي است كه اليلانهايه ادامه خواهد داشت و انسان هيچوقت و در هيچ مكاني از حركت بسوي كمال باز نخواهد ماند.» و به راستي كه اين كلمات و عبارات چيزي جز تجارب شخصي عارفِ عابدِ زاهد، شهيد دكتر چمران نيست. او بهجاي بازي با جملات و عبارات، بهجاي استفاده از فن سخنوري و بهجاي استفاده از فنون ادبيات و نگارش و بهجاي بهره گرفتن از قدرت منطق و استدلال، تنها با بياني ساده و گويا، تجارب شخصي خود را بيان نموده است. تجاربي كه حرف دل اوست و آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشنيد. و اكنون سالها از آرام گرفتن چمران به ظاهر ميگذرد، ولي او همچناندر حركت به سوي كمال است، در حركت به سوي بينهايت و در حركت به سوي خدا. و ما امروز مفتخريم از داشتن اينچنين بزرگان و عارفان، خوشحاليم كه از او آثاري برايمان بهجا مانده و متأسفيم كه تقدير رخصت نداد تا از او بهرههاي فراوان ببريم و از چشمه جوشان معرفتش سيراب گرديم. |
|