|
Beyond of Command & Prohibition Dr Motaleb Barazandeh ماوراي معروفات و منكرات - دکتر مطلب برازنده مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید جهان هستي از بخشهاي مختلف تشكيل شده است، اين بخشها از مُلك شروع شده، به ملكوت ميرود و تا ساير بخشهاي بالاتر ادامه مييابد. مُلك اولين و پايينترين بخش جهان بوده، همين فناكدة خاك است كه اكنون به اقتضاي حكمتالهي، گونههاي مختلف مخلوقات از جمله جمادات، نباتات، حيوانات و انسان در آن زيست ميكنند. موجودات عالم مُلك، فيزيكي بوده، از انرژي و ماده حاصل شدهاند، لذا داراي محدوديتهاي فراوان ميباشند. بزرگان وادي معرفت اعتقاد دارند كه هر چيزي كه در مُلك است، وجهي نيز در ملكوت دارد، هر مخلوق كه در عالم خاك است، چهرهاي نيز در عالم افلاك دارد، هر موجود كه در عالم فيزيك است، بُعدي نيز در عالم متافيزيك دارد. اين واقعيتي است كه از طريق علم و دانش نيز اثبات شده است؛ همچنين تمام استادان علوم ماورايي بر آن اتفاق نظر دارند؛ اينكه چرا خداوند تبارك و تعالي موجودات را اينگونه دو وجهي آفريده است، به يقين داراي حكمت فراوان ميباشد، كه از درك محدود خاك نشينان خارج است. اما آنچه مسلم است، اينكه آشنا شدن با ملكوت مخلوقات و موجودات داراي منافع و محاسن معرفتي فراوان است. بهعبارت ديگر دركِ وجه ماورايي افكار و فهمِ فرآيند فرازيستي اَعمال، ميتواند باعث افزايش سطح شناخت گردد، شناختي كه شايد از جمله اهداف خلقت انسان باشد و داراي درجات و مراتب مختلف ميباشد. به هر صورت افزايش سطح شناخت و آگاهي سبب ميشود، فهم بسياري از مسائل و امور تسريع و تسهيل گردد. پس آشنا شدن با بُعد ملكوتي انسان، وجه ماورايي افكار و اعمال او، چهرة آسماني رفتار و نمود فراحسي گفتارش، بسيار حائز اهميت است. از اين مباحث مهم ميتوان نتيجه گرفت كه اعمال معروف انسان داراي بعد ملكوتيِمثبت و اعمال منكر او داراي وجه ماورايي منفي است. اين ابعاد مثبت و منفي در شكل و صورت خاص خود در عالم ملكوت مجسم ميگردد، كه در حال حاضر براي ما قابل درك نميباشد. اگر بزرگان، استادان، علما، عرفا و دانشمندان، بُعد ملكوتي و وجه ماورايي انسان و اعمالش را معرفي كنند، تشريح كنند كه چهرة واقعي معروفات و منكرات انسان چيست و چگونه خواهد شد؟ در اين صورت انسان براي انجام معروفات و ترك منكرات حريص خواهد گرديد. در اين فرضيه، چندين نكتة ظريف نهفته است، اول آنكه انجام اين كار بسيار سخت و دشوار است و فقط از عهدة متخصصين برميآيد. بدون شك اين كار به آگاهان كار آزموده، روشن بينان فهيم و معرفت اندوختگان با تجربه احتياج دارد و از توان هر آنكس كه چهره برافروخته است خارج ميباشد. نكتة دوم آنكه تشريح ابعاد ملكوتي پديدهها براي عموم مردم لازم و ضروري نيست، كه اگر بود خالق عليم خود به گونهاي آن را بهصورت عام در اختيار همگان قرار ميداد. حتماً پنهان بودن وجه ماورايي مخلوقات از ديد عموم داراي حكمتهاي زيادي است. نكتة سوم آنكه در جامعة جهاني امروز، عليرغم تمام پيشرفتهاي علمي و صنعتي و توسعة همه جانبة دانش، بيشتر انسانها فاقد ظرفيت لازم براي دريافت و پذيرش اين مقولات ميباشند، لذا بايد اين موارد را بهصورت بسيار سطحي و ابتدايي، با زبان ساده و قدم به قدم بيان نمود، آن هم فقط در حد ضرورت و همراه با ايجاد ظرفيت لازم در مخاطبين، البته اين امر نيز بسيار دشوار و ظريف است و فقط در حد توان بزرگان و علما است. با اوصاف فوق، شايد به نظر برسد كه عملياتي كردن موارد مذكور غيرممكن و غيرلازم است. در پاسخ اين شبهه بايد گفت كه برعكس، هم ممكن و هم لازم است. انسان در ابتداي خلقت، ارتباط بسيار نزديك و تنگاتنگي با بُعد ملكوتي خويش داشت، ولي بهتدريج با گذر زمان، به دلايل متعدد اين ارتباط كاهش يافت و بهجاي آن ارتباط انسان با دانش ملكوتي افزايش يافت. در نتيجه از حالت ماورايي انسان ظاهراً كاسته و به مغزگرايي او افزوده شد. در واقع انسان اوليه ميتوانست بسياري از امور مهم را از درون و با دل درك كند، ولي امروزه نياز دارد كه اين امور مهم را از طريق استدلال و با مغز بفهمد. لذا انسان به سمتي رفت كه از طرفي چيزهايي كه با حواس فيزيكي قابل احساس است را بيشتر بپذيرد و باور كند، از طرف ديگر كمتر به پذيرش امور فرافيزيكي تن دهد، دشمنان جهانيِ معنويت نيز از اين مطلب حداكثر سوء استفاده را نموده، به آن دامن زدند. آنان معنويت را در دستة دوم معرفي كردهاند و بدين صورت سعي در دور كردن جامعة جهاني از معنويت نمودهاند. دشمنان بشريت در اين حربه تا آنجا پيش رفتهاند كه بگويند يك پديده يا علمي است و يا مذهبي. بدين ترتيب علم را در مقابل مذهب قرار داده، بهعبارت ديگر مدعي هستند كه مذهب يك پديدة غيرعلمي است. همراه با ترويج جهاني اين اعتقاد نادرست، ذهن دانشآموزان و دانشجويان را به گونهاي دستخوش بازي كردند كه فقط بايد چيزهاي علمي را پذيرفت، آن هم با تعريفي كه خود از علم و مذهب ارائه كردهاند. ماحصل تمام اين تلاشها به سمتي رفت كه جامعة جهاني در يك برهه از زمان تا آنجا كه ميتوانست از معنويت فاصله گرفت، هر چند كه اين امر دوام نخواهد داشت و همين جامعة جهاني در آيندة نهچندان دور، دوباره به سمت معنويت خواهد آمد. با اين اوصاف آيا سكوت و بيتفاوتي جايز است؟ آيا لازم نيست كه عدهاي آگاه به تشريح و تبيين اين مسائل پرداخته، از آن بهرههاي مثبت ببرند؟ آيا نميتوان از همين موارد حسن استفاده را براي ترويج معروفات و عدم ترويج منكرات نمود؟ آيا نميتوان ذهن كاوشگر جوانان را بهوسيلة اين مقولات، با باطن معروفات و منكرات آشنا نمود؟ آيا نميتوان از اين طريق بسياري از توطئههاي جهاني را براي ترويج منكرات و منع معروفات خنثي نمود؟ Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382 |
|