تبليغاتX
متافیزیک - متافیزیک و عارفـان - دکتر مطلب برازنده

Metaphysics & Gnostics

Dr Motaleb Barazandeh

 

متافیزیک و عارفـان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

عارف در لغت به معني دانا، شناسنده، آگاه و واقف به دقايق و رموز آمده است. در مراتب تكامل روحي، عارف كسي است كه مؤمن، عابد و زاهد باشد، ظاهر و باطنش الهي باشد، خود، خدا، رسول خدا، قرآن، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان را بشناسد. حضرت علي(عليه‌السلام) “نمونة برجسته‌اي از عارفان باللـه است، هر كس علي(عليه‌السلام) را بشناسد، انسان عارف و كامل را شناخته است، البته مقصود آشنايي با صفات والا، سيرة عملي، سير و سلوك روحي و معنوي اوست.”

عارف مؤمن است، بدين معني كه دستورات دين را پذيرفته، ظاهر و باطن آن را رعايت مي‌كند. عارف بر درگاه مولاي خويش ركوع و سجود مي‌كند، روزه مي‌گيرد و حلال و حرام را رعايت مي‌نمايد. اعتقاد به بهشت و جهنم، شناخت حقيقت اعمال صالح و ناصالح و درك آثار و ملكوت اعمال از نشانه‌هاي ديگر عارفان است.

عارف عابد است، عابد كسي است كه زياد عبادت مي‌كند. عابد عبادات واجب را كه در دستورات دين آمده انجام مي‌دهد و علاوه بر آن به عبادات مستحب مي‌پردازد، در عبادات خود دقيقاً برابر دستورات دين عمل مي‌كند، فرمايشات قرآن كريم، رسول خدا(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) را سرلوحه ظاهر و باطن عبادات خود قرار مي‌دهد. عارف عبد و بندة مولاي خويش است،  بنده براي خود مالكيتي قائل نيست و همه چيز را مملوك مولا مي‌داند، از مولا درخواست نمي‌كند بلكه هميشه به آنچه كه مولا عنايت مي‌كند راضي و قانع است.

عارف زاهد است، زاهد كسي است كه دنيا را سه طلاقه كرده باشد. سالك تا زماني كه مؤمن، عابد و زاهد نباشد نمي‌تواند عارف باشد. پس، ادعاي عرفان قبل از طي اين مراحل، ادعايي واهي است، از آن مهم‌تر اينكه عارف ادعايي ندارد و وجود ادعا به تنهايي براي شناخت عارفان كاذب كافي است.

در كتاب ارزشمند “علي آينه عرفان” از قول مولاي عارفان حضرت علي(عليه‌السلام) چنين آمده است:«عارف كسي است كه عقلش را زنده ساخته و هواي نفس و شهواتش را ميرانده تا آنجا كه جسمش به لاغري گرائيده و خشونت و غلظت اخلاقش لطيف گشته، برقي پر نور در وجودش درخشيده و راه هدايت را برايش روشن ساخته و در طريق الهي او را به راه انداخته و همواره در مسير تكامل از مرحله‌اي به مرحلة ديگر منتقل شده تا به مرحلة سلامت و سراي زندگي جاويد راه يافته و با آرامشي كه در بدنش پديدار گشته در قرارگاه امن و راحت، قرار گرفته است. اين همه از آن روست كه عقل و قلبش را به كار گرفته و پروردگار خويش را راضي ساخته است.»

عارف از خواب، خوراك، هم‌نشيني و هم‌صحبتي با خلق گريزان است. نمي‌خوابد تا شب را با نماز، عبادت، تلاوت قرآن، تفكر در آن، راز و نياز با معشوق و گريستن بر معاصي به صبح برساند. نمي‌خورد تا شهوات را بميراند، عزلت اختيار مي‌كند تا از آفات ظاهري و باطني نجات يابد. در مقابل خلق سكوت مي‌كند تا توفيق هم‌صحبتي با حق نصيبش شود. حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن امام عارف ـ در وصف عارفان مي‌فرمايند:« نه ميلي به طعام دارد، نه از نوشيدنيها لذت مي‌برد، از خواب لذت نمي‌برد، با دوستان انس نمي‌گيرد، به آبادي پناه نمي‌برد، لباس نرم و لطيف نمي‌پوشد و هرگز آرام نمي‌گيرد. خداي تعالي را شب و روز عبادت مي‌كند به اين اميد كه به آنچه كه شوقش در دل دارد برسد و به زبان شوق، راز درون خود را با او در ميان نهد.»

عارف خود را شناخته و به خودسازي مشغول است، خدا را شناخته و به سوي او در حركت است، رسول خدا را شناخته و پيرو اوست، قرآن را شناخته است و به احكام آن عمل مي‌نمايد، دنيا را شناخته و از آن گريزان است، آخرت را شناخته و به سوي آن شتابان است، مرگ را شناخته است و آن را رحمت حق مي‌داند و شيطان را شناخته و از او روي برتافته است. مولاي عارفان حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:« عارف كسي است كه نفس خود را شناخت و آزادش كرد و آن را از هر آنچه(از خدا) به دورش بدارد پاك و منزه داشت.»

عارف اهل مشارطه، مراقبه و محاسبه است، در آغاز هر روز، پيروي از رحمان و دوري از شيطان را با خود شرط مي‌كند؛ در طول روز مراقب است كه از شروط خود تخطي نكند، در پايان روز نيز خوب و بد اعمال خود را محاسبه مي‌نمايد، خوبي‌ها و اعمال نيك خود را رحمت حق دانسته، بخاطر آن مغرور نمي‌شود، معاصي و اعمال بد را حاصل غفلت خود دانسته و از آن نادم است و براي آن خود را تنبيه و مأخذه مي‌كند.

عارف همواره طالب علم و ايمان است، علم و ايمان را دو بال پرواز به سوي خدا مي‌داند، عالمان و مؤمنان در نظرش عزيز و محترم‌اند و از سبك شمردن آنان خوف دارد. حضرت امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«نجواي عارفان همواره بر سه اصل استوار است: بيم، اميد و حب. بيم شاخة علم است و اميد شاخة يقين است و حب شاخة معرفت و عرفان. نشان بيم گريختن است و نشان اميد طلب است و نشان حب آن است كه در ايثار آنچه را كه دوست دارد دريغ نورزد اين اصول سه گانه مانند: حرم، مسجد و كعبه است كه اگر كسي داخل حرم شود، از خلق ايمني يابد و چون داخل در مسجد شود، بر اندام او از آلودگي به گناه ايمن باشد و اگر داخل كعبه شود، قلبش از اشتغال به چيزي جز ذكر خداي تعالي در امان ماند.»

مرگ براي عارف آرزوي قلبي است. عارف شيفتة مرگ و لقاي حق است و مرگ براي او همانند آب سرد و گوارايي است كه تشنه در تابستان گرم مي‌نوشد. «كالبد عارف با خلق است و قلبش با خدا. اگر قلبش چشم بر هم زدني از خدا غافل شود، از شوق(جبران غفلت با ديدار حق) بميرد. عارف، امين وديعه‌هاي خداوند است و گنجينة اسرار و معدن انوار و راهنماي خلق به سوي رحمت حق و حاصل علوم و ميزان فضل و عدل اوست. از خلق و آرزوي دنيايي بي‌نياز است، مونسي جز خداوند ندارد و نطقي، اشاره‌اي و نفسي جز با خدا و براي خدا و از خدا ندارد، پس او در بـاغ قدس خداوند در رفت و آمد است و از فضـل لطيف خداوند متعـال بهره مي‌گيرد.»(از بيانـات گهر بار حضرت امـام صـادق عليه‌السلام)

صبر، پاكدامني، پارسايي، شوق، لطافت، خوف، اعتدال، تواضع، نيكوكاري و مكارم اخلاق از اوصاف ديگر عارفان است. عارف، عقل و قلبش زنده و هواي نفس و شهوتش مرده است. خشونت، دروغ، تهمت، غيبت، حرص، هوس، طغيان و شر در وجود عارف يافت نمي‌شود.

در كتاب زيباي “عارفانه” كه به قلم تواناي استاد فرزانه و عارف سوخته، حاج شيخ حسين انصاريان در پنج جلد تحرير شده است، در وصف عارفان چنين آمده:«عارفان وارسته و عاشقان پيراسته و والهان جمال ازلي و ابدي، خواسته‌‌اي جز حق نداشتند و جز رسيدن به وصال محبوب نخواستند و دل به غير عشق حق نياراستند. عارفان از تمام امور مادي و نعمت‌هاي ظاهري، تنها به حلال خدا، آن هم در حد عفاف و كفاف قناعت كردند و از زر و زيور و اسراف و تبذير و ميل به جانب لذت‌هاي زود گذر پرهيز كردند. عارفان جز حق نگفتند و جز حق نشنيدند و جز به حق قضاوت ننمودند و جز راه حق نرفتند و جز به عاقبت و قيامت فكر نكردند. عارفان از خود دل گرفتند و به حق دل بستند و تن و روح در عبادت و خدمت به خلق گذاشتند و دنيا را بر اساس قرآن و مدرسة اهل بيت، مزرعه آخرت خود نمودند. عارفان چراغ باطن به معرفت حق روشن نمودند و به زيور ايمان و يقين آراسته شدند و به انجام عمل خير و كار خدا پسندانه برخاستند و در راه جلب رضاي حق كوشيدند. عارفان سر تسليم جز به درگاه حضرت حق فرود نياوردند و در راه حق از احدي باك نكردند و از امر به معروف و نهي از منكر باز نايستادند و در خودسازي و آراستن درون به حقايق الهي نهايت كوشش را از خود نشان دادند.»

با اوصافي كه گذشت، شايسته است در اين سؤالات انديشه كنيم، آيا ما طالب معرفتيم؟ آيا عارف واقعي را براي هدايت خود يافته‌ايم؟ اگر استادي داريم آيا در مسير معرفت است و اوصاف عارفان را دارد؟ آيا ظاهر و باطن او يكي است؟ خداي ناكرده پشت سر كسي در حركت نباشيم كه فقط ظواهر را رعايت مي‌كند و در باطن تهي است؟

 

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  2007/4/1ساعت 4:54 PM  توسط دکتر مطلب برازنده  |