Metaphysics & Soul recognition
Dr Motaleb Barazandeh
آشنايي با روح - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
كلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس كشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، كه به معني باد و نسيم ميباشد. پس به ياد داشته باشيد كه روح بايد مانند نسيم، بهنرمـي و لطافت بهطور مرتّب و دائم در حركت باشـد؛ روحـي كه درجـا بزنـد، ساكن و بيحركت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان ميگوييم، كه بايد روان و جاري باشد و دائم در حركت باشد، روان نيز اگر ساكن و راكد شد، مانند آب راكد ميگندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با كـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساكن و راكد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بيخبرند و يا خويش را به بيخبري زدهاند.
علامهي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مينويسد: « كلمة روح بهطوري كه در لغت معرفي شده بهمعناي مبداء حيات است كه جاندار بهوسيله آن قادر بر احساس و حركت ميشود.» ( ترجمهي الميزان، ج 13 ، ص 270 )
روح يك كيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، كه حقيقـت انسان را بهوجود ميآورد. روح حقيقتي وسيع است كه ماوراي جسم فيزيكي و ماوراي مكان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيكي و مادّي است. حضرت امام صادق عليهالسلام ميفرمايند: « روح جسم لطيفي است كه كالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )
روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز ميدهد، كه بسيار بديع و عجيب ميباشد. روح فاقد شكل و فرم است، ولي فقط براي اينكه به ذهن نزديك شود، ميتوان آن را به يك توده نور تشبيه كرد.
ابونصر محمد فارابي كه از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار ميرود، معتقد است كه روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي ميماند. وي همچنين ميگويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، كه در عالم ملكوت بوده و در آن عالم شكل دارد ولي زمان و مكان ندارد.» خواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط ميداند.
عقيدهي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است كه روح، جسمي نوراني، زنده و متحرك است، كه از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيكر مادّي متفاوت است. آلن كارداك- پزشك و روحشناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مينمايد.
شيخ مفيد-كه بهحق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است كه در بدن سير ميكند.» شيخالرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يك ذات معنوي و منبع نيروهاي بيشماري ميداند كه از تركيب عناصر بهوجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـيتواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل ميكند، كه از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.
دكتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عينالشمس قاهره در كتاب خود چنين مينويسد: « فيلسوف و پزشك معروف ابوعلي الحسينبن عبداللهبن سينا كه بهعنوان پيشكسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده ميشود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه ميكند و ميگويد: اي خردمند بينديش كه تو امروز همراه با روح و نفس ميباشي كه در تمام عمر همراه تو بوده است.»
بوعلي سينا در جاي ديگر مينويسد: « بدان كه آن جوهر اصلي كه در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نميشود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نميگردد، بلكه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »
اين دانشمند بزرگ قصيدهاي نيز در باب روح سروده است كه به قصيدهي «عينيّهي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده كه به زبان عربي ميباشد، كيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.
آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفهي ابــنسـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل ميكنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـيكه نفس متّصل به جسم باشـد، ممكـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراك كند، مگر به واسطهي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش كه براي او حاصـل مـيگـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلكه معرفت تجربي غامضهايست كه شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مينمايد و حقيقت آنست كه نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي كامل به تجربه ادراك ميكند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نميرسد. »
با اوصاف مذكور ميتوان نتيجه گرفت كه روح بخش اصلي وجود انسان است كه ميتوان آن را به نرمافزار كامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيكي نيز سختافزار آن ميباشد. بدون شك يك سيستم كامپيوتر فاقد نرمافزار، هيچگونه استفاده و كاربردي ندارد و نرمافزار نيز بدون در اختيار داشتن سختافزار نميتواند نمود و جلوه كند.
علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان ميفرمايند: «بهطور كلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احكامي دارد غير احكام بدن و هر مركب جسماني ديگر، بلكه با بدن ارتباط و علقهاي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكي، بدن را اداره ميكند.»
ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- ميگويد:« ما روح و بسياري از چيزها را درك ميكنيم اما اندازه آنها را نميدانيم، و كاش حد و اندازه وجودي آن را درك ميكرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درك ميكنيم كه حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم ميگردد.»
ملا احمد نراقي نيز معتقد است كه «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به كُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان ميكند كه: حقيقت آدمي و آنچه كه به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است كه از جنس ملائكه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، كه اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود.
References: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384 |
|