|
روانشناسی رنگ های هاله نورانی: شخصيت هاي سبز دکتر مطلب برازنده، تینا قیصری، محمد امین ذهن/ بدن سبزها شخصيت هاي هماهنگ و صلح جويي هستند.آنها خواهان يک زندگي جاري هستند و ترجيح مي دهند در يک محيط طبيعي زندگي کنند. آنها متعادل ترين مردم در طيف رنگي هستند. آنها همچنين اتصالي قدرتمند با طبيعت دارند. زندگي در حومه کنار جنگل، يا نزديک يک درياچه يا اقيانوس براي اين شخصيت هاي پر احساس بسيار مهم است. سبزها، رها، مهربان، اهل بيان و ارتباط هستند. آنها مي کوشند تا بدن، ذهن و روحي متعادل داشته باشند و معمولاً در اين تکوين، شخصي هستند. سبزها زندگي را از طريق قلبشان دريافت مي دارند. اولين انگيزه هاي آنها، خشنودي و هماهنگی است. آنها هر قدر به دوستان و طبيعت نزديکتر باشند، خوشحال ترند. سبزها اساساً افراد قانعي هستند. اگر در وضعيت قوي باشند، براي شاد زيستن به حداقل نيز راضي مي شوند، شادي دروني آنها، که خالي از آرزوهاي بزرگ است، برايشان بسيار حائز اهميت است. در حالي که ديگران دوست دارند از لذت و مزاياي تجملات حاصل از موفقيت برخوردار باشند، سبزها، بدون آنکه در ابتدا بخواهند با کسي رقابت کنند، زيباترين و گرانبها ترين لباس ها را مي پوشند و مشاغل وجيهي دارند. سبزها شادي و رضايت را در زندگي شان وارد مي سازند. آنها مي دانند که هرچه اهداف متعالي تري داشته باشند، براي حصول آن چالش هاي بيشتري را پيش رو دارند. آنها از چرخه ي طبيعت و قوانين زندگي يک درک و فهم دروني دارند. ایشان معتقدند که زندگي بشر، خود، شگفت ترين موهبت است. سبزها شخصيت هاي پرحرف و اهل برقراري ارتباط هستند. آنها معمولاً آنچه را فکر مي کنند يا احساس مي کنند، دقيقاً بيان مي کنند، آنها مي توانند در مورد يک موضوع ساعت ها صحبت کنند. يک "گپ" براي آنها درمان است و به آنها اجازه مي دهد که احساسات و علاقه شان را بيان کنند و از اين طريق تسلي يابند. سبزها نياز دارند که در مورد خودشان و مشکلاتشان صحبت کنند، تا بتوانند آنها را روشن تر بفهمند و بنابراين بهتر احساسشان کنند. اگر ناراحت يا خسته باشند، خشمشان را کلامي خالي مي کنند. براي سبزها بسيار سخت است که احساس و افکارشان را نگه دارند، که البته خيلي طبيعي به نظر مي رسد. ديگران از اين که چقدر سبزها رک و صادق هستند، تعجب زده مي شوند، يا ممکن است از اين که سبزها صحبت نمي کنند، متعجب شوند. سبزها کينستاتيک هستند و اتصالي قوي با بدن هاشان دارند. براي آنها، واقعاً ذهن و بدن يک واحد است. بنابراين افکار و احساساتشان را فيزيکي بيان مي دارند، بيان براي آنها، کليد است. اگر عواطفشان را بيان نکنند احساس ناراحتي مي کنند و در بعضي موارد حتي مريض مي شوند. آنها عواطف و احساساتشان را از طريق طبيعي بيان مي کنند. همچون حيوانات، با طبيعت در تماس هستند. تمام انرژيهاي عاطفي را بي دريغ و اغماض ابراز مي دارند. اگر سبزها عصباني شوند، اعلام مي کنند. اگر غمگين شوند، اشک ها جاري مي شود. اگر حسادت کنند، عکس العمل آن را فوراً خواهيد ديد. بيشتر سبزها در مورد احساساتشان فکر نمي کنند بلکه با آن زندگي مي کنند. سبزها به ما مي آموزند که اگر، احساساتمان را به طور طبيعي بيان کنيم، تعادل و هماهنگي مي آفرينيم و اگر احساسي را باز پس زنيم، به صورت انرژي عاطفي بيان نشده در کالبدهامان باقي مي ماند و از انرژي حياتي مان مي کاهد. احساس کم قدرتي و کمبود انرژي از ترس از بيان طبيعي عواطف ناشي مي شود. ما از طريق احساسات و عواطفمان با محيط پيرامونمان ارتباط برقرار مي کنيم. سبزها اين را مي دانند و با هماهنگي ذهن و بدنشان زندگي مي کنند. سبزها اتصالي قوي با طبيعت و کالبد فيزيکي شان دارند. آنها نياز دارند که ابراز وجود کنند و فعاليت فيزيکي داشته باشند. صرف وقت در طبيعت يا کار با حيوانات، در آنها حس مطلوب اتصال به زمين را مي بخشد. حيوانات به ويژه اسب، گربه و سگ ادراک طبيعي سبزها را احساس مي کنند، به همين دليل به سمت آنها کشيده مي شوند. سبزها ديدگاهي متعادل نسبت به جهان مادي، تجملات و دارايي ها دارند. آنها معولاً احساس مي کنند که بشر بايد در يک محيط پر از نعمت زندگي کند. هيچ نيازي به رنج زندگي در فقر نيست. آنها معمولاً در مديريت دارايي هاي مادي خودشان، عالي هستند. از آن جا که سبزها با مادر زمين اتصالي قوي دارند، به راحتي با محيط هاي مختلف عوض مي شوند و خود را با آن سازگار مي کنند. آنها به روشني، انديشه ي انعطاف پذيري و تغيير مداوم را در جهان مي فهمند، فرآيندي که هر روزه بي هيچ تلاش حادث مي گردد. سبزها گرايش به زندگي راحت دارند و نيز گنجايش آن را دارند که از تمام موقعيت هاي زندگي مسرور شوند. اما نياز مبرم دارند که در محيط شان احساس امنيت و اطمينان داشته باشند. شخصيت هاي سبز متفکرانی تيز، انتزاعي و تحليل گر هستند و بدون اين که وقفه اي ايجاد شود از يک مرحله به سرعت به مرحله بعدي جهش مي کنند. آنها توانايي ديدن کل را دارند. آنها ترجيح مي دهند ايده هاشان را ارتقا و بيان دارند و سپس کار را سازماندهي کرده و در اختيار گيرند. آنها طراحاني مناسب هستند که نياز دارند، هرآنچه را انجام مي دهند، بدانند. آنها اطلاعات را از طريق ذهن پردازش مي کنند، با قلبشان تحت کنترل مي گيرند و معمولاً حداکثر استفاده را از اين توانايي، در تمام جنبه هاي زندگي شان مي برند. سبزها قادرند به سرعت الگوها را شناسايي و راههاي مواجه با آن را بيابند. آنها از ايجاد اهدافشان که به زودي به دست خواهند آورد، لذت مي برند. اما برخي اوقات قدرت کافي يا هميّت لازم را تا مرحله ثمره بخشی ندارند. آنها ترجيح مي دهند که سازمان دهي، پايه ريزي، طراحي و برقراري ارتباط نمايند، تا اين که خود، واقعاً وارد کار شوند. سبزها اهدافي متعالي و اعتقاداتي خاص در زندگي دارند. اين مسأله در روابطشان با مردم در موقعيت هاي مالي بسيار متداول است. آنها انتظار دارند زندگي در مسير خودش پيش برود. آنها معمولاً يک زندگي طبيعي و راحت را به يک زندگي جنجالي و پر از اضطراب ناشي از درآمد و حصول اهداف ترجيح مي دهند. سبزها نياز دارند مسير زندگي شان را با استقلال و دستور کار خودشان پيش ببرند. آنها دوست دارند خودشان رئيس خودشان باشند و به راحتي ابراز وجود کنند، موقعيت ها را کشف و در موقع لزوم تغيير دهند. سبزها در وضعيت ضعف ممکن است، خموده و بي مسؤوليت شوند و در مقابل تغييرات مقاومت کنند. رشد و تعالي شخصی که از درون حادث مي گردد، تلاش و تحرک بسيار زيادي مي طلبد. با اين توصيف آنها ممکن است قادر به کشف خواست واقعي شان نشوند و بدون مشي و هدف واقعي در زندگي پيش بروند. و بنابراين زندگي هيچ مفهومي براي آنان نخواهد داشت. ممکن است سازش با موقعيت هاي مختلف برايشان مشکل شود. يافتن اهداف در اين صورت مشکل مي شود، چراکه آنها هميّت لازم را ندارند. آنها در غايت بدون هيچ جواب يا راه حلي از مقصودشان در زندگي منصرف مي شوند. سبزها در حالت نامتعادل معمولاً نياز مفرط به ارتباط با طبيعت و حيوانات پيدا مي کنند. آنها ترجيح مي دهند با حيوانات يا درون طبيعت باشند تا حس تعادل و ارتباط را تجربه کنند. آنها معمولاً اين رفتار را به خاطر ترس از رويارويي با يک ماجراي عظيم تر بروز مي دهند. دوست داشتن و ارتباط داشتن با ديگر افراد با تمام خوبي ها و بدي هاشان. رشد و تعالي شخصيتي و تغيير طبيعي و ادراک آن براي سبزهايي که از قدرت دور شده اند کاري دشوار است. در اين زمان سبزها ممکن است منفعل و غيرمتمرکز شوند. در این هنگام عملکرد آنها همچون يک گربه مي شود که دوست ندارند کاري را براي يک مدت طولاني انجام دهند. فقط بدنشان را مي کشند و استراحت مي کنند و اين کار باعث مي شود، تعادل و هماهنگي و تجديد قوايشان، باز ايجاد گردد. سبزهای نامتعادل از مواجه با موقعيت ها يا چالش ها مي ترسند و ترجيح مي دهند که وارد صحنه نشوند. سپس از اين که قدرت عشق و محبت را واقعاً تجربه کنند هراسانند. مشکل آنها فهم اين مطلب است که يادگيري تنها در مواجه با موقعيت هاي زندگي و مشکلات آن اتفاق مي افتد. اگر آنها بترسند که جايگاه راحتشان را ترک کنند و موقعيت ها را در زندگي از دست بدهند، رشد و تحولات غيرممکن خواهد شد. سبزها نيازمند اتصال به عشق بلاشرط در زندگي هستند. هرگاه بخواهند، اهدافي را که زندگي شان را ارزشمند مي سازد کشف خواهند کرد. همچنين، وقتي اين مکاشفه پيش آمد، آنها عملکرد هاي دروني را براي تحولات شخصي شان به کار خواهند گرفت، يا اينکه اجازه خواهند داد تغييرات، خود، مسير طبيعي شان را طي کنند. در وضعيت قدرت، سبزها مي دانند که زندگي به خودي خودش کافي است. آنها مداوم در حال رشد، پردازش و همگرايي بدن، ذهن و روحشان هستند. روحانيت براي سبزها به مفهوم تعادل و هماهنگي، تبعيت از بشر متعالي و طبيعت اتصال به خداست. دوستي، عشق و ادراک، جنبه هاي مهمي براي سبزها است. انديشه ي يکي شدن براي آنان به مفهوم طبيعت دوم است. Metaphysics & Trance Dr Motaleb Barazandeh متافیزیک و خلسه - دکتر مطلب برازنده مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید «خلسه» حالت خاصي است كه انسان در آن ميتواند با ابعاد ماورائي و الهيِوجود خود ارتباط برقرار كند. در اين حالت، توجه انسان از امور عادي و معمولي جدا شده، حركات ارادي بدن متوقف ميگردد، حواس فيزيكي پنجگانه غيرفعال ميشود و جسم فيزيكي فراموش ميگردد. همچنين در حالت خلسه بخش خودآگاه ذهن كنار رفته، ناخودآگاه هويدا و فعال ميشود. بخش ناخودآگاه ذهن انسان، بسيار تلقينپذير است، از اين حالت ميتوان حسن استفاده – براي القاء معروفات - و يا سوء استفاده - براي القاء منكرات - نمود. بعضي خلسه را حالتي بين خواب و بيداري ميدانند، حالتي شبيه به چرت زدن، حالتي مانند گيجي، ماتي، منگي و كرخي؛ عدهاي نيز معتقدند كه خلسه حالتي است كه مديومها در آن قرار گرفته، در اين حالت تحت تأثير نيروهاي ديگر ميتوانند با ابعاد ماورايي ارتباط برقرار كنند. اختلال يا تغييرات موقت در سيستم عصبي، پريشاني وسيع روحي و اختلال در آگاهي نيز تعبير عدهاي ديگر از حالت خلسه ميباشد. گروهي نيز خلسه را نوع خاصي از آگاهي به نام آگاهي برتر يا اَبَر آگاهي ميدانند. هر يك از تعاريف مذكور، از يك ديد و زاويه خاص به خلسه نگاه ميكند و بخشي از اين حالت را بيان مينمايد، لذا هر يك از اين تعاريف به تنهايي ناقص بوده، كامل نيست. صرف نظر از تمام اين تعاريف، آنچه مهم است اينكه در حالت خلسه تلقينپذيري فرد افزايش مييابد. بهطوركلي بيشتر انسانها تلقينپذير هستند، ولي درجات تلقينپذيري آنها متفاوت است. برخي درجات تلقينپذيري بسيار پايين و عدهاي درجات تلقينپذيري بسيار بالا دارند، مابقي افراد نيز در حد واسط اين دو درجه قرار ميگيرند. عدة بسيار كمي نيز وجود دارند كه بهطوركلي تلقين ناپذيرند. تلقين ميتواند سبب اِعمال يك فكر و يا يك عمل گردد، يا يك فكر و يا يك عمل را در انسان تغيير دهد. اين اِعمال و يا تغييرات ميتواند مثبت و يا منفي باشد، نتايج حاصل از آنها نيز ميتواند خوب يا بد باشد. قابل ذكر است كه علاوه بر حالت خلسه، در هنگام شوكهاي جسمي، رواني و روحي نيز تلقينپذيري افراد افزايش مييابد. براي مثال در شكستها، موفقيتها، غمها، شاديها، بيماريها، مرگ عزيزان و… در اين حالتها شخص بهراحتي تحت تأثير حرف و عمل ديگران قرار ميگيرد، لذا تن به انجام اَعمالي ميدهد كه در حالت عادي تن دادن به آن غيرممكن است. اين اَعمال ميتواند مثبت (معروف) يا منفي (منكر) باشد. برخي جوانان در اين حالتها تن به انجام منكراتي ميدهند كه براي خودشان نيز انجام آن غيرقابل باور است. لذا در اين حالتها، جوانان و نوجوانان به مراقبت و مواظبت بيشتري نياز دارند و لازم است در اينباره اطلاعات و آگاهي بيشتري به آنان داده شود. خلسه از نظر عامل بوجود آورنده به چهار نوع خلسة تلقيني، خلسة مرضي، خلسة دارويي و خلسة محيطي تقسيم ميگردد. خلسة تلقيني با تلقين كلامي و غيركلامي حاصل ميشود. خلسة مرضي و خلسة دارويي به پزشكي مربوط ميگردد، ولي نوع خاصي از خلسة دارويي همان حالتي است كه در معتادان توسط مواد مخدر بهصورت پست و نازل ايجاد ميشود. مصرف مواد مخدر سبب ميشود كه فرد در يك حالت خلسه قرار گرفته، از خود بيخود شود، محيط و اطرافيان خود را فراموش كند. به همين دليل براي آنان كه با محيط و اطرافيان خود مشكلات فراوان دارند بسيار لذتبخش است. بايد به اين دسته از افراد فهماند كه براي رسيدن به اين منظور، راههاي مثبت نيز وجود دارد و لازم نيست كه با توسل به مواد مخدر تمام زندگي خود را به آتش بكشند. خلسة محيطي به دليل غيرمعمول، غيرطبيعي و غيرمنتظره بودن محيط ايجاد ميشود. براي مثال اگر محيط بينهايت زيبا يا بسيار ترسناك يا خيلي عجيب و غريب باشد، شخص از خود بيخود شده، كنترل خود را از دست ميدهد. كساني كه بهصورت برنامهريزي شده و سازمان يافته و حرفهاي جلسات فساد و منكرات تشكيل داده و جوانان را به اين محافل راهنمايي ميكنند، بهصورت تجربي از اين حربه استفاده ميكنند. اين افراد محل فساد را آنقدر غيرمعمول، غيرطبيعي و بعضاً زيبا و جذاب ميكنند تا افراد بهمحض ورود خودبهخود وارد خلسه شوند، در اين حالت به هر درخواست و پيشنهادي تن داده، در برابر هر چيز تسليم ميشوند و هيچ مقاومتي از خود نشان نميدهند. خلسه از نظر كيفيت به دو نوع مثبت و منفي تقسيم ميگردد. خلسة مثبت همراه با آرامش، نفسهاي عميق و شمرده و ضربان قلب آرام است. خلسة منفي با اضطراب، تنفس سطحي و تند، ضربان قلب تند و سريع، خشك شدن دهان، بعضاً سيخ شدن موهاي پوست و انقباض مثانه همراه ميباشد. خلسة مثبت بسيار مفيد بوده، با تكنيكهاي متافيزيك قابل حصول است و استفادههاي فراوان دارد. خلسة منفي بسيار مضر بوده بهصورت ارادي توسط شخص و يا در بيشتر موارد بهصورت ناخواسته توسط ديگران براي شخص ايجاد ميشود و آسيبهاي فراوان بهدنبال دارد. براي مثال حالت جذبههاي خاصي كه به عرفا دست ميدهد، نوعي خلسة مثبت و عالي مرتبه است. اين نوع خاص از خلسه بهدليل اشتياق فراوان به حضرت حقتعالي و در اثر اخلاص و معرفت حاصل ميشود. اين خلسههاي عرفاني و الهي در كساني ايجاد ميشود كه مؤمن، عابد، زاهد و عارف باشند، هر يك از اين چهار مرحله پيشنياز و مقدمة مرحلة بعدي است و نميشود بدون طي سه مرحله اول به مرحلة آخر - يعني عرفان - رسيد. در عصر جديد شاهد ظهور عرفايي هستيم كه بدون طي اين مراحل به عرفان رسيدهاند! از ابتداييترين احكام دين بياطلاعند! مدعي رفتن در خلسه و يكي شدن با خدا هستند! از همه جالبتر آنكه خود ادعا ميكنند كه عارف هستند! اين گونه افراد يا در توهم، گمراهي و بيخبري گرفتار شدهاند و فكر ميكنند كه بهجايي رسيدهاند، يا خود نيز ميدانند كه خبري نيست و بهجايي نرسيدهاند و فقط دكاني باز كردهاند تا امورات دنيايي خود را سپري كنند. در هر صورت اينگونه افراد سبب انحراف ديگران بهخصوص جوانان و نوجوانان آن هم به اسم معنويت ميشوند. خداوند تبارك و تعالي ما و ايشان را هدايت فرمايد(انشاءا..). Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382 Metaphysics & Hypnotism Dr Motaleb Barazandeh هيپنوتيـزم - دکتر مطلب برازنده مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید واژه هيپنوتيزم از كلمه هيپنوز كه يك لغت يوناني به معني خواب ميباشد گرفته شده است. هيپنوتيزم وضعيت يا حالتي است كه طي آن فرد ميتواند در حالت خلسه، عكسالعملهاي خاصي در پاسخ به تلقينات از خود نشان دهد. تاريخچه هيپنوتيزم به كشورهاي ايران، هند، مصر و يونان باز ميگردد. در ايران قبايل مغها ميتوانستند با تحمل سختي، خود را به مرحلهاي از خلسه برسانند و در آن حالت نسبت به درمان بعضي بيماريها اقدام كنند. در هند، مرتاضها با تحمل رياضتهاي فراوان ميتوانستند به حالت خلسه رفته كارهاي خارقالعاده انجام دهند. در يونان و مصر معابد خاصي تحت عنوان معابد خواب وجود داشته، ساحران اين معابد قادر بودند افراد را در يك حالت خاصي مشابه خواب قرار دهند و سپس كارهاي خاصي روي آنان انجام دهند. معروفترين اين معابد، معبد دلفي ميباشد. تاريخچه هيپنوتيزم در عصر جديد به دكتر فرانس آنتوان مسمر بر ميگردد. اين پزشك اتريشي معتقد بود كه انسان داراي حوزة انرژي خاصي تحت عنوان مغناطيس حيواني ميباشد كه از طريق آن ميتوان بيماريها را درمان نمود. مسمر بيماران خود را در حالت خلسه قرار ميداد و با شكل و ظاهر خاصي بر آنها وارد ميشد و از اين طريق نسبت به درمان آنها اقدام مينمود. اين امور بعدها توسط شاگردان مسمر دنبال گرديد و به نام مسمريسم معروف شد. طرح هيپنوتيزم در ايران در عصر جديد توسط دكتر اعلمالملك ثقفي صورت گرفت. هيپنوتيزم همواره در طول تاريخ داراي دورههاي پنهان و آشكار بوده است. بدين صورت كه در برخي از برهههاي زماني به دليل مخالفت برخي مقامات علمي يا سياسي و حكومتي مورد غضب واقع ميشده، طرفداران هيپنوتيزم مجبور به مخفي كردن آن ميشدند. در برخي زمانها نيز مورد مهر و محبت قرار ميگرفت و به صورت علني مطرح و استفاده ميگرديد. جالب آنكه بعضي حاكمان و رجال سياسي براي پيشبرد اهداف خود از اين علوم استفاده ميكردند. هيپنوتيزم به دو نوع “خود هيپنوتيزم” و “دگرهيپنوتيزم” تقسيم ميشود. در خود هيپنوتيزم شخص خودش را هيپنوتيزم ميكند، در دگر هيپنوتيزم، فرد هيپنوتيزم كننده را عامل يا هيپنوتيزور و فرد هيپنوتيزم شونده را سوژه ميگويند. هيپنوتيزم داراي كاربردها و استفادههاي متفاوت ميباشد ولي نوش داروي تمام امور، بيماريها و مشكلات نميباشد. هيپنوتيزم پزشكي در تسكين درد بيماران، درمان برخي بيماريها و ايجاد بيحسي و بيهوشي استفاده ميشود. تقويت حافظه، تسهيل در يادگيري، ايجاد يا تقويت انگيزه در مطالعه، افزايش بازده در مطالعه و افزايش قدرت خلاقيت از موارد ديگري است كه با هيپنوتيزم قابل حصول ميباشد. هيپنوتيزم در امور جنائي و قضايي نيز براي كشف جنايت و شناسايي جنايتكاران قابل استفاده است. موفقيتهاي شغلي و موفقيتهاي ورزشي نيز با هيپنوتيزم قابل دست يابي است. برخي اعتقاد دارند در مراحل عميق خلسههاي هيپنوتيك ميتوان به وراي بعد مكان و زمان دست يافت. هيپنوتيزم با همة محاسنش، داراي خطراتي نيز ميباشد. ايجاد رابطة عاطفي بين عامل و سوژه (در زماني كه آنها از دو جنس مخالف باشند)، توهم قدرت در عامل، احتمال ديوانگي يا مرگ سوژه، اثرات سوئي كه به دنبال تلقينات بيش از حد ممكن است بروز كند، درد در نقاطي از بدن سوژه بعد از بيداري، اختلالات روان پريشي و سخت بيدار شدن سوژه از جمله اين خطرات ميباشد. هيپنوتيزم ممكن است براي افراد مبتلا به بيماريهاي قلبي، عصبي و متابوليسمي مضر باشد. هيپنوتيزم طي سه مرحله توجيه، القا و كنترل صورت ميگيرد. در مرحله نخست بايد سوژه را بطور كامل توجيه نماييم و توضيحات لازم را در مورد نحوة كاري كه ميخواهيم روي او انجام دهيم ارائه كنيم. در صورت عدم توجيه مناسب، ممكن است سوژه ناخودآگاه مقاومت كند. در مرحلة القاء، با ارائه تلقينات كلامي كه به صورت موزون و هماهنگ ارائه ميشود، سوژه به حالت خواب فرو ميرود. مرحلة سوم، مرحلة كنترل سوژه در خواب است كه مشكلترين مرحله است. لذا عامل به اطلاعات و تجربيات كافي نياز دارد. در حالت هيپنوتيزم سوژه علائمي از خود نشان ميدهد كه بيانگر هيپنوتيزم شدن او ميباشد. كاهش فعاليت جسمي، عميق شدن تنفس، تنگ شدن چشم، افتادن پلك، پيدايش رخوت، افتادن سر، تمايل چشمها در چرخش به سمت بالا و در برخي موارد گرم شدن بدن، افزايش ترشح اشك و پرش در پلك از جمله اين نشانههاست. عامل براي انجام هيپنوتيزم ممكن است از ابزار و شيوههاي مختلف استفاده كند. تلقين كلامي، تأثير نگاه، ارسال انرژي و استفاده از برخي وسايل از اين جملهاند. در تلقين كلامي، كلمات با ريتم موزون و هماهنگ و با لحن تأثيرگذار ادا ميشود. در صورتيكه عامل با نگاه نافذ و بدون پلك زدن به سوژه نگاه كند، ميتواند تأثير تلقيني در سوژه داشته باشد. ارسال انرژي در عامليني كه با انرژيهاي فراحسي و شيوههاي كنترل و ارسال آن آشنايي علمي و عملي داشته، نيز كمك كننده است. اين افراد تقريباً نيازي به تلقينات لفظي نخواهند داشت. وسايلي مانند انگشتر، تسبيح، آونگ، قرصهاي پلاسبو و امثال آن نيز كمك كننده ميباشند. عوامل مختلف بر هيپنوتيزم مؤثر است. سن، جنسيت، شغل، شخصيت سوژه و محيط از جمله عوامل اثر گذار ميباشند. افراد زير شش سال هيپنوتيزم نميشوند، همچنين هيپنوتيزم كردن افراد بالاي سي سال مشكل و افراد مسن بسيار سخت است. خانمها به نسبت آقايان داراي قدرت هيبنوتيزم شوندگي بيشتر ميباشند. شغل ميتواند تأثير مثبت و يا منفي داشته باشد. افرادي كه داراي مشاغل هنري و لطيف ميباشند يا به اقتضاي شغلشان شرطي شدهاند، با استفاده از روشهاي مربوطه به راحتي هيپنوتيزم ميشوند. شخصيت سوژه هر چقدر عاطفيتر و تأثير پذيرتر باشد و هر چقدر تجسم سوژه بيشتر باشد، كار عامل راحتتر خواهد بود. نور، رنگ، عطر و صوت محيط ميتواند تأثير مثبت يا منفي داشته باشد. هر چقدر نور كمتر و ملايمتر باشد تأثير بهتري ميگذارد. رنگ محيط بهتر است آرامش بخش باشد، براي مثال رنگ آبي مناسب است. برخي عطرها مانند بوي عود تأثير مثبت دارد. پخش آهنگ و موسيقي ملايم و بدون كلام نيز مفيد است. يك هيپنوتيزور خوب بايد داراي ويژگيها و صفات خاصي باشد. سلامت و تعادل جسم، روان و روح، داشتن اعتماد به نفس، اعتقاد كامل به هيپنوتيزم، ايجاد تمركز عالي و مستمر، قدرت جاذبه و تأثير گذاري، قدرت تشخيص و قضاوت و اعتقاد به اصول اخلاقي و انساني از جملة اين خصوصيات ميباشند. تله هيپنوتيزم، نوع خاصي از هيپنوتيزم است كه از راه دور انجام ميشود. در اين حالت عامل از راه دور و بدون تماس نزديك و مستقيم بر سوژه اثر ميگذارد و او را خواب ميكند. اين حالت براي تأثير گذاري بر سوژه بدون اطلاع او كاربرد دارد. براي تله هيپنوتيزم بايد عامل از قدرت تله پاتي عالي برخوردار بوده، انرژيهاي فراحسي را بشناسد و نحوة استفاده از آنها را بداند. شايع است كه برخي از سازمانهاي جاسوسي در كشورهاي پيشرفته از اين روشها استفاده ميكنند و براي اين منظور دانشمندان مربوطه را در استخدام دارند. استفاده از هيپنوتيزم از نظر شرعي و ديني بلا مانع است. حضرت آيت اللـه العظمي خامنهاي، استفاده از هيپنوتيزم را اگر همراه كار حرامي انجام نشود و به قصد امر حرامي نباشد جايز ميدانند. همچنين تعليم و تعلم آن را جايز دانستهاند. حضرت آيت اللـه العظمي مكارم شيرازي استفاده از هيپنوتيزم را مشروط بر آنكه كشف امور پنهاني صورت نگيرد بدون اشكال دانستهاند. حضرت آيت اللـه العظمي بهجت، هيپنوتيزم را اگر سبب اضرار يا ايذاء به نفس يا غير نباشد جايز ميدانند و با اين فرض تعليم و تعلم آن را جايز دانستهاند. حضرت آيت اللـه العظمي صانعي كاربرد علم هيپنوتيزم در علوم پزشكي را حرام ندانستهاند. با وجود كاربردهاي علمي مختلف هيپنوتيزم و با توجه به صدور مجوزهاي شرعي آيا توجه لازم به هيپنوتيزم در كشور ما شده است؟ آيا در عمل جايگاه خود را در دانشگاه و جامعه پيدا كرده است؟ آيا ما جزء كساني هستيم كه بي دليل كوس مخالفت با آن را سر ميدهيم يا جزء آنان كه به دنبال استفاده مفيد از هيپنوتيزم به نفع مخلوقات حق ميباشند؟ Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380 Metaphysics & ESP Dr Motaleb Barazandeh متافیزیک و ادراكات فراحسي - دکتر مطلب برازنده مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید ادراكات فراحسي به معني دريافت تحريكات ماورائي بوسيلة گيرندههايي غير از حواس پنجگانه ظاهري ميباشد. محركهاي حسي، مجموعهاي از محركهاي فيزيكي ميباشند كه گيرندههاي فيزيكي را در حواس پنجگانه ظاهري تحريك ميكند و منجر به بروز ادراكات حسي ميشوند. محركهاي فراحسي مجموعهاي از محركهاي متافيزيكي هستند كه گيرندههاي متافيزيكي را در ابعاد غير فيزيكي انسان تحريك نموده، منجر به بروز ادراكات فراحسي ميشوند. انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. جسم در دنياي فيزيكي زندگي ميكند و بوسيلة يك سري گيرندههايي ادراكات محيط فيزيكي را دريافت ميكند و با آن در ارتباط است. حواس پنجگانه (بينايي، شنوايي، بويايي، لامسه و چشايي) مسؤول ارتباط با محيط طبيعي ميباشند. هر يك از اين حواس در محدودة خاصي قدرت عمل دارند و در طيف بالاتر يا پايينتر از اين محدودة مشخص قادر به فعاليت نميباشند. براي مثال فقط انواري براي چشم انسان قابل رؤيت است كه در محدودة طيف مرئي رنگها (قرمز تا بنفش) باشد، يعني امواج مادون قرمز و فرابنفش براي انسان قابل رؤيت نميباشد. در واقع چشم فقط نوري را ميبيند كه طول موج و فركانس آن با قدرت گيرندههاي چشم تطابق داشته باشد. در شنوايي نيز گوش انسان يك ارتعاش مشخص و محدود را دريافت ميكند و اگر ارتعاش صوت كمتر يا بيشتر از حد معمول باشد دريافت نميشود. به عبارت ديگر گوش انسان اصوات بسيار بلند و بسيار كوتاه را نميشنود. اين در حالي است كه گيرندههاي فراحسي كه در ابعاد غيرفيزيكي وجود انسان قرار دارند، قادر به دريافت محركهاي خارج از اين محدودهها هستند. در ادراكات فراحسي چند مقولة مهم شامل تلهپاتي، سايكومتري، آينده نگري، سايكوكنسيس و روشنبيني مورد توجه است. اين مقولات بخشي از تواناييهاي خارقالعادة تمام انسانها است، در اصل جزء توانهاي فردي هر شخص بوده، در همة افراد امكان توسعه و پرورش آن وجود دارد. البته هر انسان آگاه بايد قبل از اقدام براي توسعة اين توانها، هدف خود را از اين كار مشخص و ترسيم نمايد. چرا كه هدايت اين نيروها در مسير الهي موجب قرب انسان به اللـه ميگردد و بهره گيري از آنها در امور مادي و غير الهي موجب دوري انسان از خداوند و رفتن به سمت گمراهي و تباهي ميشود. (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا…) تلهپاتي از لحاظ لغوي به معني“آنچه از دور احساس ميشود” است و در معني مصطلح در متافيزيك، ايجاد ارتباط از طريق افكار و بدون استفاده از ابزار و حواس پنجگانه و كلام است. تلهپاتي در معني فراروانشناسي عبارت از استعداد و قدرت ارسال پيام يا تصوير ذهني به ديگران بدون استفاده از حواس معمولي ميباشد. در زمانهاي بسيار دور بين انسانها تلهپاتي به عنوان يك ابزار معمول در ايجاد ارتباط بوده است ولي به تدريج به دست فراموشي سپرده شده است. انسانهاي عصر جديد هر چند كه بالقوه داراي اين استعداد ميباشند ولي قادر به استفاده كردن از آن نيستند. دانشمندان اثبات كردهاند كه تلهپاتي، بين برخي جانوران و انواعي از گياهان نيز وجود دارد. سايكومتري يا روان نگري به معني توانايي تشخيص و تعبير روان اشياء ميباشد. فراروانشناسان اعتقاد دارند كه اشياء و موجودات زنده در طي سالهاي حياط خود، اطلاعاتي را در هالة نوراني خود ذخيره ميكنند كه از طريق سايكومتري ميتوان به اين اطلاعات دست يافت. اين اطلاعات به دو دسته موروثي و اكتسابي تقسيم ميشوند، اطلاعات موروثي در هالة اشياء مربوط به قبل از مقارنت با انسان است و اطلاعات اكتسابي در حين مجاورت با انسان به هالة اشياء منتقل ميگردد. آينده نگري شامل كسب اطلاعات و اخبار در مورد آينده ميباشد كه به احتمال قوي از لحاظ شرعي اشكال دارد (در برخي منابع مجاز و در برخي ديگر تحريم شده است). آينده نگري به نسبت ساير مقولات مشابه، بيشتر با اوهام و خرافات آميخته شده است، ولي از ديد برخي دانشمندان فراروانشناسي و متافيزيسينها يك واقعيت علمي ميباشد. مداركي نيز جهت اثبات تجربي اين مقوله موجود است. البته شكي در اين نيست كه خداوند عليم برخي از اطلاعات را كه صلاح بداند از آينده و يا از عالم غيب به دل بندگان صالح خود الهام ميكند. سايكوكنسيس عبارت از حركات اجسام در اثر نيروهاي روان ميباشد، تلهكنسيس به معني حركت اشياء از فاصلة دور و بدون دخالت نيروهاي فيزيكي است. اين پديدهها هر چند عملي است ولي بسيار مشكل است و به تمرينات فراوان نياز دارد. صرف دست يافتن به اين تواناييها از لحاظ معنوي و روحاني ارزش چنداني ندارد، پس بهتر آن است كه انسان بجاي اتلاف وقت در راه دست يابي به اين مقولات، اوقات خود را صرف خودشناسي و خودسازي نمايد. روشن بيني به معني دريافت و رؤيت اطلاعات بدون استفاده از چشم معمولي است، كه اين امر از طريق چشم سوم صورت ميگيرد. چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده ميشود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است، شاعر نيز به همين امر اشاره دارد، آنجا كه ميگويد (چشم دل باز كن كه جان بيني ــ آنچه ناديدنيست آن بيني). شايد اين كلام گهر بار امام صادق (عليهالسلام) نيز به اين مطلب اشاره داشته باشد، كه ميفرمايند:«همانا شما را نوري است كه به وسيلة آن در دنيا شناخته ميشويد و هرگاه يكي از شما برادرش را ديدار كرد، محل نور را در پيشاني او ببوسد.» برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيلهاي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي ميباشد. از طريق آجنا ميتوان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. حضرت امام باقر (عليهالسلام) ـ آن شكافندة علوم ـ دربارة آيه“و كذلك نري ابراهيم …” ميفرمايند:«به چشم او (حضرت ابراهيم عليهالسلام) چنان نيرويي داده شد كه در آسمانها نفوذ كرد و آنچه را در آنهاست مشاهده كرد و عرش و آنچه را بالاي عرش است و زمين و آنچه را زير زمين است ديد.» تمركز بر آجنا باعث توسعة آگاهي و دست يافتن به قدرتهاي رواني و فرارواني ميشود. نبايد فراموش كرد كه صرف دست يافتن به اين نيروها كرامت محسوب نميشود، بلكه كرامت آن است كه انسان اين تواناييها را با نور ايمان مزين نمايد و در صدف ايمان محافظت كند، كه ايمان نيز علاوه بر حفظ آن باعث تقويت و توسعة آن ميشود. مولي الموحدين حضرت علي (عليهالسلام) ميفرمايند:«همانا تقواي خدا داروي درد قلبهاي شماست و بينا كنندة كوري دلهايتان…» انديشيدن، تفكر، سكوت، تنهايي، گريستن و تقوا از جمله عوامل مؤثر بر گشودن چشم دل است. مبين آن اينكه حضرت امام صادق (عليهالسلام) ميفرمايند:«روشنايي دل را جستم و آن را در انديشيدن و گريستن يافتم …) و حضرت علي (عليهالسلام) ميفرمايند:«بسيار خموشي گزين تا انديشهات بارور شود و دلت روشنايي گيرد …» البته تكنيكهايي نيز جهت گشودن چشم سوم در مكاتب اسرار آمده است كه دور از واقعيت نيست ولي قرار گرفتن در مسير معنوي و الهي از اين طريق جاي تأمل دارد. مقولاتي كه ذكر شد تنها بخش اندكي از توانائيهاي خارقالعادة انسان است، آيا اينگونه مسائل انسان را به سوي تفكر هدايت نميكند؟ تابيشتر درمورد خويش و خالق خويش بينديشد؟ انسان را از آن جهت انسان ناميدهاندكه دچار نسيان و فراموشي شده، عهد خود را با خداي تبارك و تعالي فراموش ميكند. به راستي چه وقت انسان ميخواهد دست از نسيان بردارد و چشم خويش را برآنهمه شگفتيهاي جهان هستي كه خود نيز جزئي از آن است بگشايد؟ كي وقت آن خواهد رسيد كه ذكر جايگزين نسيان شود؟ Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380 |
|