تبليغاتX
متافیزیک

 

Metaphysics (A New Vision)

Dr Motaleb Barazandeh

 

نگاهی دیگر به متافیزیک - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك عبارت است از پديده‌ها و‌ امور ‌ماورايي و فوق‌طبيعي كه با ابعاد ماورايي انسان سروكار دارد. متافيزيك داراي دو وجه مثبت و منفي مي‌باشد و به‌طبع مي‌توان از آن حسن استفاده و يا سوء استفاده كرد. از آنجا كه متافيزيك با درون انسانها ارتباط دارد، مي‌تواند بسيار نافذ و اثرگذار باشد.

درجامعة جهاني امروز، عده‌اي سازمان يافته و با صرف ميلياردها دلار هزينه، قصد دارند با استفاده از متافيزيك امر به منكر و نهي از معروف كنند. در واقع متافيزيك را كه مي‌تواند وسيله‌اي براي خودشناسي و خدا‌شناسي و رسيدن به ساير معروفات باشد، وسيله‌اي براي ترويج منكرات كرده‌اند، متافيزيك را كه مي‌تواند جلوي بسياري از منكرات را بگيرد، بهانه‌اي براي مهار معروفات نموده‌اند. علت انتخاب متافيزيك براي اين امور نيز آن است كه متافيزيك با درون، روان، ذهن و روح انسان ارتباط دارد و مي‌تواند تا عمق جان انسان نفوذ كند و بر افكار او اثر شگرف بگذارد.

برخي از سازمانهاي جاسوسي بزرگ دنيا با صرف ميلياردها دلار و با در خدمت گرفتن صدها دانشمند در زمينه‌هاي مختلف از جمله متافيزيك، به ترويج منكرات و نهي معروفات كمر همت بسته‌اند. هدف آنها اين است كه جهان را به سمت منكرات برده، از معروفات باز دارند، براي اين كار نيز به‌صورت جهاني برنامه‌ريزي كرده و به‌شكل منطقه‌اي عمل مي‌كنند.

مهاجمان و غارتگران فرهنگي براي اغفال اقشار مختلف مردم از حربه‌هاي مختلف بهره مي‌گيرند، عده‌اي را با ورزش اغفال كرده‌اند، برخي را با اعتياد مشغول نموده‌اند، گروهي را با امور سياسي سرگرم كرده، دسته‌اي را با حب دنيا به بازي گرفته‌اند و. به اين ترتيب گروههاي مختلف مردم را اغفال كرده‌اند تا به اهداف شوم خود برسند. در اين بين همواره دو گروه از مردم در برابر توطئه‌‌هاي آنان آگاه بوده، اغفال نشده‌اند. اين دو گروه عبارت از اهل ايمان و اهل علم مي‌باشند. اين دو گروه با اتكاء به معرفتي كه حاصل ايمان و علم آنان است، به توطئه‌‌هاي شوم خون‌آشامان فرهنگي پي‌برده، فريب ظاهر دروغين آنان را نخورده‌اند و تسليم نسخه‌هاي پيچيده شده توسط شياطين انسي نشده‌اند. نوادگان شيطان نيز براي گمراه كردن اين دو گروه از نسخه‌هاي تقلبي متافيزيك و معنويت استفاده كرده‌اند.

براي پيش‌گيري از اين نقشه شوم بايد متافيزيك را به‌طور صحيح و كامل به همه معرفي نمود و به‌خصوص جنبه‌هاي مثبت و منفي آن را براي همه آشكار ساخت. همچنين نوع جديد معنويت دروغين را معرفي و باطن آن را روشن و دست‌هايي را كه از پشت پرده آن را ساخته و پرداخته مي‌كنند، هويدا ساخت.

امروزه برخي از سازمانهاي جاسوسي مروج عرفان شده‌اند! چرا؟ چون خودشان فهميده‌اند كه در دهه‌هاي آتي، جهان به سمت معنويت باز خواهد گشت، و‌ براي آنكه از اين موضوع پيشگيري كنند، نسخه‌هاي عرفاني پيچيده و توصيه و تجويز مي‌كنند، اما عرفاني كه دست پروردة خودشان است، عرفاني كه به‌جاي هدايت انسان به سير در طريق الي الله، به‌سوي سير در طريق الي شيطان راهنما مي‌شود.

امروزه برخي از ابرقدرتها نه تنها مي‌خواهند تك قدرت سياسي، نظامي، علمي و اقتصادي جهان باشند، بلكه مي‌خواهند تك قدرت معنوي، ديني و مذهبي جهان نيز باشند! آنان براي رسيدن به اين هدف، نقشه‌هاي شومي در‌ سر دارند و براي تحقق آن متافيزيك را به خدمت گرفته‌اند. اين شياطين همان‌هايي‌اند كه ديروز با تئوري تعدد اديان بر جهان حكومت كردند، امروز براي حكومت خود از تئوري دين‌زدايي بهره مي‌گيرند و براي تداوم حكومت خود در فردا، تئوري دين واحد جهاني را در آستين پرورش مي‌دهند.

آنان براي رسيدن به طرحهاي فوق الذكر، جديدترين كشفيات علمي و متافيزيك را به خدمت گرفته‌اند. براي مثال مي‌دانيم كه مجموعة صفات جسم انسان از طريق ژن‌هاي موجود در هستة سلولها رقم مي‌خورد، متخصصين ژنتيك نيز مدعي هستند كه قادرند با تغيير ژنها، انسانهايي با صفات جديد بوجود آورند. آنان همين موضوع را به «ژنتيك كيهاني» نيز تعميم داده‌اند. بدين‌گونه كه مجموعة صفات دروني و روحي انسان نيز تحت كنترل «ژنهايِ كيهاني» است و متخصصين ژنتيكِ كيهاني قادرند با تغيير در اين ژنها، انسانهايي با صفات دروني و روحي جديد توليد نمايند. هدف نهايي آنها توليد انسانهاي روبات‌گونه است كه هيچ‌گونه فكر و احساسي نداشته باشند، يعني انسانهاي تهي از افكار و احساسات كه مانند ماشين بر اساس برنامه‌اي كه به آنها داده مي‌شود عمل كنند. بدين ترتيب آنها از طريق اين انسانهايِ نسل جديد به‌راحتي به اهداف شوم خود كه ترويج منكرات و نهي از معروفات است خواهند رسيد.

فراموش نكنيم كه اگر جامعه با منكرات خو بگيرد و از معروفات جدا شود، منكر ‌در نظرها معروف، و معروف در نظرها منكر مي‌شود. پس جاي معروفات و منكرات عوض شده، بنا‌ بر فرمايش دانشمند فرزانه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي در تفسير ارزشمند «پيام قرآن» ، اين بزرگترين خسارتي است كه مي‌تواند دامن يك جامعه را بگيرد، همان بلا و بدبختي كه امروز دامان بسياري از جوامع دنيا را گرفته است و معروف و منكر نزد آنها جاي خود را عوض كرده‌اند.

مي‌بينيد كار جهان به جايي كشيده شده است كه از متافيزيك و معنويت كه جزء بديهي‌ترين اجزاء اديان هستند‌ (ادياني‌كه براي اقامه امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر آمده‌اند) كمال سوء استفاده براي نابودي دين و معنويت در جوامع بشري مي‌شود. براستي در اين شرايط بسيار حساس وظيفة ما چيست؟ آيا بايد دست روي دست بگذاريم و ساكت بنشينيم تا آنها هركاري كه مي‌خواهند انجام دهند؟ آيا نبايد باطن اين توطئه‌ها و نقشه‌هاي شوم و كثيف را روشن كنيم؟ اگر قصد اين كار را داريم، بايد مانند خودشان از متافيزيك بهره بگيريم، آنها از وجوه منفي متافيزيك استفاده كردند، ولي ما از وجوه مثبت آن ياري جوئيم، آنان از متافيزيك سوء‌استفاده كردند، ما از متافيزيك حسن استفاده نماييم.

 

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382

 

+ نوشته شده در  2007/4/2ساعت 2:18 AM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysical Powers

Dr Motaleb Barazandeh

 

متافیزیک و پرورش نيروهـاي درون - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

هدف از خلقت انسان عبادت و شناخت رب عظيم مي‌باشد. از بزرگترين مشكلات و موانع انسانِ آگاه در رسيدن به اين هدف مهم، كمبود وقت است، چرا كه مدت حضور بشر در اين كره خاكي بسيار اندك است. با يك محاسبه ساده مشخص مي‌شود كه بخش اعظم وقت در شبانه روز با خوردن، خوابيدن، صحبت كردن و همنشيني با سايرين تلف مي‌گردد. لذا حداقل سود ترك و يا كاهش عوامل مذكور، داشتن فرصت كافي براي پرداختن به امور معنوي و روحاني مي‌باشد.

از بزرگان دين در اين باب سخنان ارزشمندي بجا مانده است كه چراغ هدايتِ شيفتگان و پيروان مي‌باشد. اميـد آنـكه ما نيز در روشنايي آن به هـدف و مقصود برسيم. (انشااللـه)حضرت امام صادق (عليه‌السلام) ـ آن بحر علوم و معارف الهي و آسماني ـ مي‌فرمايند: «مؤمن را راحتي و آسايش حقيقي نباشد، جز در لقاي خداوند متعال. ولي آسايش دنيا در چهار چيز است: خاموشي و سكوت كه بوسيله آن حال قلب و نفس خويش و آنچه ميان تو و خالق خويش مي‌گذرد، بشناسي، عزلتي كه به اين وسيله از آفات ظاهري و باطني زمان نجات بيابي، گرسنگي‌اي كه شهوات و وسواس را به واسطه‌اش بميراني و شب بيداري‌اي كه قلبت را بدان نوراني كني و طبعت را صفا و روحت را پالايش دهي.»

در آثار بيشتر عرفا نيز از اين چهار مقوله ياد شده است. شيخ اكبر محيي‌الدين ابن عبداللـه حاتم طائي اندلسي مشهور به ابن عربي از عرفاي سوخته و كار آزموده و تيز بين مي‌باشد. آراء ابن عربي سالهاست كه در ميان عرفا، متفكران و محققان جهان اسلام مورد توجه بوده و مي‌باشد. در كتاب“رسائل ابن عربي”ـ رسالة اول تحت عنوان“حليه الابدال”ـ فصول اول تا چهارم در باب خاموشي، عزلت، گرسنگي و بي‌خوابي سخن به ميان آمده است. در مقدمة اين فصول ابن عربي از قول عبدالمجيدبن‌سلمه و او نيز از قول معاذبن اشرس (كه خود ازجمله ابدال است) اين چهار عامل را سبب ابدال شدن مي‌داند. تشريح اين چهار مقوله طي چهار فصل از رسالة اول توسط ابن عربي بيانگر اهميت آن از ديدگاه اين عارف بزرگ مي‌باشد.

عارف كامل آيت‌اللـه ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (قدس‌سره) در كتاب ارزشمند“المراقبات”چنين نقل مي‌كند: «در حديث معراج است كه خداوند فرمود: يا احمد (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) آيا مي‌داني كه ميراث روزه چيست؟ عرض كرد: نه؟ فرمود: ميراث روزه كم خوراكي و كم‌گويي است، پس فرمود: سكوت موروث حكمت مي‌شود و حكمت موروث معرفت و معرفت موروث يقين است و چون بنده به مرتبة يقين برسد باكي ندارد كه چگونه بر او مي‌گذرد! به سختي يا به آساني؟ براي او متفاوت نيست و اين مقام صاحبان“رضا” است و هر كس به رضاي من عمل كند سه خصلت ملازم حال او خواهد بود: شكري كه آلوده به جهل و ناداني نباشد و ذكري كه فراموشي در آن راه نيابد و دوستي كه محبت مخلوقات را بر محبت من ترجيح نمي‌دارد و چون مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت و خلق خودم را به محبت او خواهم گماشت و چشم و دل او را به جلال و عظمت خود گشاده خواهم ساخت و از او علم خاصه خلق را مخفي نخواهم داشت و در تاريكي‌هاي شب و روشنايي روز با او مناجات خواهم نمود تا اينكه گفتار او با ساير خلق منقطع گردد و مجالست او با آنها بريده شود و سخن خودم و كلام فرشتگانم را به گوش او مي‌رسانم مي‌شنوانم و راز خودم را كه از خلق خودم پنهان داشته‌ام بر او فاش مي‌سازم تا آنجا كه فرمود: البته عقل او را غرق در معرفت خود خواهم ساخت و خود در مقام عقل او جا خواهم گرفت.‌»

خاموشي و كم‌گفتن، عزلت و دوري از خلق، بيخوابي و كم‌خوابي، نخوردن و كم‌خوردن از جمله عوامل مهم در پرورش و هدايت نيروهاي دروني مي‌باشد. در احوال و آثار اكثر دانشمندان متافيزيك و بزرگان مكاتب اسرار به كرات به اين موضوعات برمي‌خوريم.

عرفا در اين باب تمثيل زيبايي دارند و انسان را به يك زنداني تشبيه مي‌كنند كه از وضعيت نامناسب زندان آگاه و ناراضي است، همچنين از شرايط مناسب بيرون از زندان و محاسن آزادي و رهايي اطلاع داشته و آرزوي آزادي دارد. اين شخص نسبت به اين وضع موجود معترض بوده، با نخوردن، نخوابيدن، سكوت و عزلت اعتراض خود را نشان مي‌دهد. در اين صورت ممكن است مسئولين براي او تسهيلاتي در نظر گيرند، مثلاً گاهي به او اجازه بيرون آمدن و سير در محيط بيرون (عالم بالا) بدهند. ولي قاعدتاً اين زنداني بايد براي آزادي كامل تا پايان مهلت مقرر صبر نمايد، كه آن موعد مقرر براي آزادي روح از زندان جسم، مرگ است.

خاموشي:

خاموشي گام نخست عبادت، نشانة هوشمندي، راهنماي آدمي به خير و خوبي، ماية رضايت خداوند عزوجل و شيوه اهل تحقيق است. سكوت عامل روشني انديشه، نورانيت دل، گشودن درهاي حكمت و موجب طرد شيطان مي‌باشد. بزرگان خاموشي را، صفتي زيبا و بلند مرتبه دانسته‌اند و معتقدند كه، محبت، پاكي، هيبت و آسايش دنيا به دنبال خاموشي حاصل مي‌شود. در كلام معصومين (عليهم‌السلام) از سكوت به عنوان ياور دين، نشانه ايمان و نور ياد شده است. حضرت امام صادق (عليه‌السلام)، خاموشي را سبب رياضت نفس، شيريني عبادت، زدودن قساوت قلب و موجب عفاف، جوانمردي و زيركي دانسته‌اند. همچنين حضرت امام رضا (عليه‌السلام) مي‌فرمايند:« حلم و بردباري و علم و سكوت از نشانه‌هاي فهم و فراست آدمي است.» مولوي شاعر و عارف نامدار، خاموشي را به “دريا” و سخن گفتن را به “جوي آب” تشبيه مي‌كند.

اين همه اوصاف در مورد خاموشي از آن جهت است كه وقتي زبان از سخن گفتن با خلق بازماند، به سخن گفتن با حق بپردازد و به ذكر او مشغول گردد. خاموشي را به دو نوع“خاموشي زبان” و “خا موشي ذهن” تقسيم مي‌كنند. نوع اول مربوط به عوام و نوع دوم مربوط به خواص است. بر عموم مردم لازم است كه زبان از گفتن باز دارند و به ذكر حق تعالي مشغول شوند، بر خواص لازم است كه علاوه بر زبان، ذهن را نيز از پرداختن به غير خدا باز دارند و آن را با ياد خدا پر كنند.

عزلت:

تنهايي و عزلت كليد پيوستن به حضرت ودود و عبادت او مي‌باشد. اين صفت نيك، از گنجينه‌هاي پرسود، شيوه صالحان و برترين خصلت زيركان است. گوشه‌گيري از خلق  سرچشمه صلاح و پاكي و عامل جلوگيري از گناهان (غيبت، دروغ، حسادت، ريا، تملق) است. سالم ماندن دين، سالم ماندن از شر مردم و سالم ماندن مردم از شر ما از جمله محاسن ديگر عزلت مي‌باشد. به دنبال تنهايي توفيق اجباري جهت سكوت به زبان حاصل مي‌گردد و زمينه را براي باز شدن زبان به ذكر خدا فراهم مي‌كند. تنهايي نوعي رياضت نفس است كه انسان را به مقام والاي بندگي نزديك مي‌كند. شخصِ تنها، فرصت مي‌يابد تا در عظمت حضرت حق، نعمات و رحمات او، ذلت و معاصي خود تفكر و تعمق نمايد، كه اين خود ثمرات ارزشمندي به دنبال خواهد داشت، و شايد به دنبال آن راهي به بارگاه ملكوتي پروردگار عظيم باز شود. مولاي متقيان حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «پيوستن به خدا در بريدن از مردم است.» همچنين هنگامي كه از حضرت امام صادق (عليه‌السلام) درباره علت خلوت گزيني ايشان سؤال شد فرمودند: «اگر حلاوت تنهايي را مي‌چشيدي از خودت هم مي‌گريختي.» براستي چه گوهر گرانبهايي در صدف تنهايي نهفته است كه بي‌خبران را از آن اطلاعي نيست؟!

بيخوابي:

نخوابيدن و شب بيداري مقدمه زنده كردن دل است، دلي كه زنده باشد، فكر و ذكرش خداي جليل خواهد بود. تعبد و تفكر شبانه بسيار ارزشمند است و بهتر به جبروت حضرت دوست راه مي‌يابد. نخوابيدن و نخوردن با هم در ارتباط‌اند، چرا كه وقتي شكم پر شود، خواب به سراغ انسان مي‌آيد، و وقتي شكم خالي باشد، خواب از انسان دور مي‌شود.  سكوت و عزلت نيز با هم ارتباط دارند، شخص تنها، ناخودآگاه خاموش خواهد بود و شخص خاموش تنها خواهد شد.

بيخوابي بر دو گونه است، اول بيخوابي به چشم كه فقط چشمان باز و جسم بيدار است، دوم بيخوابي به دل كه علاوه بر بيداري چشم، دل نيز بيدار و معطوف و متوجه به سمت ملكوت حق تعالي مي‌باشد. در كتاب زيباي“حكايت شمس” از خواب به عنوان زنجير پاي مردان راه خدا ياد شده است، و اگر روندة طريق الي اللـه بخواهد به سر منزل مقصود برسد بايد اين زنجير را از پاي خود باز نمايد. باب شهر علم الهي حضرت علي (عليه‌السلام) مي فرمايند: «هر گاه خداوند بخواهد بندة خود را اصلاح گرداند سه چيز نصيب او كند، كم‌گويي، كم‌خوري و كم‌خوابي.»

كم‌خوردن:

«كم‌خوردن در تمام حالات و در نزد همه اقوام پسنديده است» و براي آن فوايد بيشماري آمده است، گرسنگي عامل تقرب به عالم فرشتگان است. فرشتگان خواب و خوراك ندارند و انسان اگر بخواهد همانند آنها شده، به آنها نزديك شود، بايد از خواب و خوراك خود بكاهد. حضرت رسول اكرم (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌و‌سلم) ـ آن باني نزول نعمت اسلام از آسمان به زمين ـ مي‌فرمايند: «هركه زياد تسبيح و تمجيد حق كند و كم‌خورد و كم‌نوشد و كم‌خوابد، فرشتگان مشتاق او شوند.»

كم‌خوردن سبب گرامي‌تر شدن نفس، زلالي و سلامتي انديشه، مصفا شدن دل و تبلور نور حكمت در درون مي‌شود. تقويت پاكدامني، پايدار شدن تندرستي و كم‌شدن دردها از جمله محاسن ديگر كم‌خوردن است. گرسنگي عامل رفع خواب و سبب دوام بيداري است و باعث كاهش شدت شهوات مي‌گردد.

عارف الهي حضرت آيت‌اللـه ميرزا جواد آقاملكي تبريزي، گرسنگي را از نزديك‌ترين اسباب براي رسيدن به بهترين و بالاترين نعمت‌ها (نعمت معرفت، قرب و لقاء) مي‌داند، همچنين مي‌فرمايند: «گرسنگي را براي سالك فوايدي است در تكميل نفس و معرفت پروردگار كه از شمار بيرون است.»

انسانها در طول شبانه روز، اوقات زيادي را صرف تهيه، طبخ و مصرف غذا و تبعات ناشي از آن مي‌كنند، لذا كم‌خوردن باعث صرفه‌جويي در وقت مي‌شود، انسانِ آگاه اين اوقات مازاد را در عبادت حق سپري مي‌كند. كاهش مصرف مواد غذايي باعث افزايش توان مالي بمنظور كمك به ديگران و اطعام مساكين و نيازمندان مي‌گردد.

پر خوري سبب تباهي جان و بدن، سختي، بيماري و مردن دل، نابودي پارسائي و معرفت و دوري از خدا مي‌شود. خواب زياد، خوابهاي پريشان و تحريك شهوات از عوارض ديگر پر خوري است. افراد پرخور و شكم پرست، توفيق ورود به ملكوت آسمانها را پيدا نمي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خداوند بر او و خاندانش باد مي‌فرمايند: « نور حكمت، گرسنگي است و دور شدن از خدا، سيري. سير نباشيد كه نور معرفت در دلهايتان مي‌فسرد.»

گرسنگي بر دو نوع «اختياري» و «اضطراري» تقسيم مي‌شود. نوع اضطراري به اقتضاي شرايط مكاني و يا زماني و خارج از كنترل شخص حادث مي‌شود و خالي از فايده نمي‌باشد. نوع اختياري كه شخص با ميل و اراده خود در پيش مي‌گيرد، بسيار مفيد و مثمر ثمر است. نكتة مهم آنكه نبايد در گرسنگي افراط شود و همواره بايد اعتدال رعايت گردد. افراط در نخوردن باعث زايل شدن عقل و فساد بدن مي‌شود.

براستي چه حكمتي در نخوردن، نخوابيدن، سكوت و تنهايي نهفته است كه تا اين اندازه اهميت دارند؟ شايد به اين دليل باشد كه خداوند صمد از خوردن، خوابيدن و همنشيني و هم صحبتي بي‌نياز است! و اگر بخواهيم به او نزديك شويم بايد اينگونه باشيم! (واللـه بكل شيء عليم)

 

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

 

+ نوشته شده در  2007/4/1ساعت 5:13 PM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysics & Talisman

Dr Motaleb Barazandeh

 

متافیزیک و طلسـم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان موجود بسيار پيچيده‌اي است و داراي قدرتهاي عجيب و غريب فراوان مي‌باشد، كه اين خود نشانه و آيت عظمت خالق تواناست (فتبارك اللـه احسن الخالقين). از اين روست كه مي‌تواند كارهاي خارق‌العاده و غير طبيعي انجام دهد، اين گونه كارها معمولاً از ابعاد فيزيك و متافيزيك وجود بشر منشاء مي‌گيرد. در بعد فيزيك انسان مي‌تواند با كمك ابزار و با انجام تمرينات، سرعت خود را در انجام برخي كارها افزايش دهد و يا نسبت به برخي پديده‌ها عادت پيدا كند كه براي سايرين عجيب مي‌نمايد. در بعد متافيزيك انجام اين كار با استفاده از نيروي‌هاي رواني، فرارواني و روحي صورت مي‌گيرد. برخي افراد با بهره‌گيري از اين توانايي‌هاي خارق‌العاده اقدام به پيشبرد اهداف شوم خود مي‌كنند و يا حداقل اين امور را بهانه‌اي براي كسب درآمد مالي و مادي قرار مي‌دهند. البته محدود افرادي نيز يافت مي‌شوند كه از اين توانمنديها براي خدمت به خلق و يا در انجام كارهاي خير و مثبت بهره مي‌گيرند.

در جامعه امروز علي رغم تمام پيشرفتهاي صنعتي و علمي، هنوز افراد زيادي براي حل مشكلات خود به اين روشها روي مي‌آورند و به اين بهانه‌ها مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرند. لذا بر آنيم تا با تشريح و نقد و بررسي اين مقولات آگاهي لازم را به عموم منتقل نموده تا جلوي سوء استفاده برخي افراد فرصت طلب گرفته شود، همچنين مي‌خواهيم يادآور شويم كه يگانه قدرت مؤثر در عالم خداي قادر مي‌باشد (للـه الواحد القهار)، لذا بهتر است براي حل مشكلات بجاي روي آوردن به سحر، طلسم، جادو و امثال آن به درگاه رحمت حضرت حق پناه بريم، جاي بسي تأسف است كه هنوز در عمل، به اين مطلب مهم اعتقاد پيدا نكرده‌ايم كه«و من يتوكل علي اللـه و كفي باللـه وكيلا».

انجام امور خارق‌العاده معمولاً از طريق علوم غريبه صورت مي‌گيرد. علوم غريبه داراي پنج شاخه اصلي مي‌باشد كه عبارتند از: علم كيميا، علم ليميا، علم هيميا، علم سيميا و علم ريميا. البته اين علوم داراي شاخه‌هاي فرعي نيز مي‌باشند كه از آنجمله مي‌توان به علم اعداد و اوفاق، علم احضار ارواح، علم تنويم مغناطيس و خافيه اشاره كرد.

موضوع علم كيميا، چگونگي تبديل صورت يك عنصر به صورت عنصر ديگر مي‌باشد. اين همان است كه در طول تاريخ افراد زيادي به دنبال آن بوده‌اند و قصد تبديل خاك به طلا داشته‌اند. داستانهاي زيادي در ادبيات ملل مختلف دربارة كيميا وجود دارد، ظاهراً عرفا داراي اين قدرت بوده‌اند (آنان كه به يك نظر خاك را كيميا كنند).

علم ليميا، علم تسخيرات است. در اين شاخه چگونگي تأثيرهاي ارادي در صورت اتصالش با موجودات ماورائي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. ليميا منجر به كسب قدرت تسخير جن و روح مي‌شود. منظور از تسخير آن است كه موجودات در اختيار و به فرمان انسان باشند. معمولاً افراد سودجو براي رسيدن به اهداف خود (كه عمدتاً اهداف غير معنوي و مادي است) از اين موجودات تسخير شده بهره مي‌برند.

در علم هيميا، تركيب قواي عالم بالا با عناصر عالم پايين مد نظر است و به آن علم طلسمات نيز مي‌گويند. در طلسم از طريق برخي ابزار و وسايل مادي (عناصر عالم پايين) نيروهاي ماورائي جهت انجام كارها به خدمت گرفته مي‌شوند. ظاهراً طالع بيني نيز زير مجموعة هيميا مي‌باشد. در طالع بيني اعتقاد بر اين است كه محل و موقعيت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد، بر سرنوشت و آينده او تأثير مي‌گذارد و از اين طريق نسبت به پيشگويي در مورد آينده اقدام مي‌شود. طالع بينان معمولاً با استناد به تأثيرات ماه، خورشيد و ستارگان ديگر پيشگويي مي‌كنند. در كل پيشگويي و اطلاع از اخبار آينده مورد تأييد نمي‌باشد، هرچند كه ممكن است اين كار عملي باشد. اگر لازم بود انسان از آينده با خبر باشد، مسائل آينده در حجاب و پوشش قرار نمي‌گرفت و يقيناً پوشيده بودن آن حكمت الهي داشته، خير عموم در آن است.

سيميا علم تركيب نيروهاي رواني و جسماني است. به عبارت ديگر هماهنگ ساختن و خلط كردن قواي ارادي با قواي مخصوص مادي مي‌باشد. از اين علم براي دست‌يابي و تحصيل قدرت در تصرفات عجيب و غريب در امور طبيعي استفاده مي‌شود. براي مثال تصرف در خيال مردم و تغيير آن از اين دسته است.

علم ريميا استفاده از قواي مادي در انجام امور خارق‌العاده است. مانند كاري كه معمولاً شعبده ‌بازان انجام مي‌دهند. اين افراد از توان نهفته در امكانات و وسايل مادي با ظرافت خاصي براي انجام كارهاي عجيب و غريب بهره مي‌گيرند.

كهانت و سحر نيز از همين مقولات مي‌باشند. كهانت خبرگيري و يا طلب ياري از جن يا ارواح و امثال آن است. در كلام معصومين از كاهن به عنوان كافر ياد شده است. سحر، انجام امور خارق عادت از طريق دعا، افسون و طلسم مي‌باشد. سحر كفر به خداست و تصرف و دست يازيدن در عالم بر خلاف وضع عادي آن مي‌باشد. سحر ماية شر بوده، شوم‌ترين منابع فساد در اجتماع بشري است. منشاء سحر ابليس مي‌باشد و از اين طريق نيز به ساير شياطين (انسي و جني) منتقل شده است. كساني كه از سحر و جادو استفاده مي‌كنند با شياطين در ارتباط هستند. امروزه وجود و تأثيرات سحر، طلسم و امثال آن از ديدگاه دين و علم اثبات شده است ولي دين رفتن به سمت اين امور و استفاده از آن را شديداً نهي مي‌كند. مبين آن اينكه حضرت علي (عليه‌السلام)ـ امام عارف و آگاه به علوم غيب ـ مي‌فرمايند: «هر كه چيزي از جادو بياموزد، كم يا زياد، كافر است.»

موضوع ديگر از اين مقولات نجوم مي‌باشد، كه از دو ديدگاه قابل بررسي است. اول علم نجوم كه توسط دانشمندان فيزيك، رياضي و ستاره‌شناسان و به صورت علمي و يا روشهاي تجربي مورد نقد و بررسي است. دوم علم نجوم كه بيشتر توسط طالع بينان و با روشهاي متافيزيك براي كشف امور پنهاني مورد استفاده مي‌باشد. ظاهراً حالت اول بلامانع و حالت دوم محل اشكال است. در حالت دوم مي‌توان به سه صورت به موضوع نظر داشت. اول اعتقاد به تأثير حركات كواكب در موجودات و عالم هستي كه تحريم شده است، دوم اعتقاد به خداي سبحان به عنوان تنها مؤثر در عالم هستي كه انديشه‌اي بسيار عالي است، سوم اعتقاد به اينكه ارتباط حركات كواكب با حوادث و رخدادها از نوع ارتباط كاشف و مكشوف است كه اين ديدگاه اشكال ندارد (تحريم نشده ولي تأييد نيز نشده است). خلاصة كلام آنكه اگر انسان، ستارگان و كواكب و حركات آنها را عامل مؤثر بر سرنوشت بداند (و يگانه قدرت مؤثر بر هستي را از ياد برد) و از اين طريق پيشگويي كند، راه را خطا رفته و از سبيل الي اللـه خارج شده است.

در پاورقي صفحة 6235 كتاب گرانقدر“ميزان الحكمه” به نقل از مبحث تنجيم كتاب مكاسب آمده است: «پيشگويي كردن از روي اوضاع كواكب و حركات آنها اشكال ندارد، به اين معنا كه كسي، با مشاهدة وضع معيني در ستارگان مانند نزديكي و دوري و مقابله و اقتران ميان دو ستاره، به صورت گمان و تخمين حكم به وقوع فلان حادثه در آينده بكند و بلكه علي‌الظاهر، پيشگويي كردن به صورت قطع و جزم نيز اشكالي ندارد»

سحر و طلسم علي‌رغم وجود و تأثيرات غير قابل انكار آن، قابل ابطال است. ابطال سحر و طلسم از طرق مختلف امكان پذير است. احتمالاً تنها كار مجاز در امور سحر و طلسم نيز ابطال آن به قصد كمك به خلق با نيت رضاي حق تعالي مي‌باشد. بهترين شيوه براي ابطـال طلسمات، توكـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقيانوس بي‌كران رحمت او، قرآن كريم مي‌باشد، چرا كه«و ننزل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمه للمؤمنين». براي جلو گيري از تأثيرات سحر و طلسم قرائت قرآن كريم بخصوص سوره‌هاي كافرون، اخلاص، فلق و ناس بسيار مؤثر است. بخصوص تلاوت سوره‌هاي فلق و ناس در ابطال تأثيرات سحر و طلسم بي‌نهايت مفيد مي‌باشد.

جاي بسي تأمل و تعمق است كه انسان مي‌تواند آن همه توان و نيروهاي خارق‌العادة خود را (كه موهبتي الهي است) در راه شناخت حق تعالي صرف كند و جزو سالكان طريق الي الله قرار گيرد، با اين حال چگونه با استفاده‌هاي منفي از توانمنديهاي خود جزو سالكان در طريق الي شيطان مي‌شود؟! (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم)

 

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

 

+ نوشته شده در  2007/4/1ساعت 5:8 PM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysics & Puck

Dr Motaleb Barazandeh

 

متافیزیک و شناخت جن - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك از پيشوند متا (meta) به معني وراء‌، فرا، ماوراء‌‌، بعد و پشت و كلمه فيزيك (physics) به معني طبيعت تشكيل شده است. منظور از “طبيعت” دنيايي است كه در حال حاضر در آن زندگي كرده، آنرا احساس و ادراك مي‌نماييم. پس متافيزيك به معني ماوراء‌‌الطبيعه، مابعدالطبيعه و يا فوق طبيعت است و شامل بخش‌هايي از جهان بي‌كران هستي و موجوداتي مي‌شود كه از حوزة ادراك حواس پنج‌گانه ظاهري ما خارج است.

قرار گرفتن در مسير متافيزيك، نقطه آغاز و نقطه عطفي در زندگي همه است كه منتهي به شناخت و معرفت خداوند عزوجل خواهد شد، (انشاالله) معرفت شامل ابعاد مختلف آن خواهد بود كه نهايت آن معرفت‌الله است. (معرفت خود، معرفت ساير موجودات، معرفت دنيا، معرفت آخرت، معرفت رسول خدا، معرفت ائمه و)

متافيزيك مسير يك طرفه‌اي است كه از يك نقطه شروع شده، تا بينهايت ادامه دارد و غير قابل برگشت است، چون دقيقاً متناسب و منطبق با فطرت و درون ما است، هر فردي پس از آشنايي با متافيزيك و قرار گرفتن در مسير آن، آنقدر لذت معنوي خواهد‍‍ برد كه خود حاضر به برگشتنمي‌باشد.

اهم مباحثي‌كه در متافيزيك مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرند شامل مباني متافيزيك، عوالم متافيزيك، دانش متافيزيك و موجودات متافيزيك مي‌باشد. مباني متافيزيك به معني شناخت فيزيك و متافيزيك، شناخت زمان، مكان، ماده و انرژي و تبيين وضعيت و نقش آنها در فيزيك و متافيزيك است. عوالم متافيزيك، بخش‌هايي از جهان هستي است كه از حوزة ادراك ظاهري ما خارج مي‌باشد، براي مثال عالم ذر و عالم برزخ. در دانش متافيزيك با يك ديدگاه كُل‌نگر به جستجوي پاسخ سؤالات اساسي همچون فلسفه خلقت انسان و جهان، وضعيت انسان در قبل و بعد از اين جهان و مي‌پردازيم (ازكجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ــ به كجا مي‌روم آخر، ننمايي وطنم). در بخش موجودات متافيزيك مي‌توان به فرشتگان، ارواح، جن و ابعاد ماورائي انسان و شايد بسياري از موجودات غير فيزيكي ديگر كه ما از آن آگاهي نداريم اشاره نمود. (الله‌اعلم)

يكي از موجودات مهم متافيزيك جن مي‌باشد، متأسفانه ديده مي‌شود كه افراد سودجو تح‍ت عناوين مختلف ارتباط با جن، تسخر جن و فروش موكل جني ادعاي حل مشكلات را دارند. اين در حالي است كه بيشتر اين افراد قصد سوء استفاده‌هاي مالي و مادي از افراد ناآگاه را دارند. لذا برآنيم كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات ديني و علمي، گرد و غبار اوهام و خرافات را از ذهن علاقمندان پاك نماييم تا مورد سوء استفاده قرار نگيرند. همچنين با شناخت اين موجودات ماورائي بيشتر به عظمت و بزرگي حق‌تعالي پي‌ميبريم، باشد كه در مقابل او سر تعظيم فرود آوريم. (انشاالله)

“جن” از لحاظ لغوي به معناي پنهان و پوشيده مي‌‌باشد. جن كلمه‌اي مفرد است، جمع آن جان يا جنه و هم‌خانواده آن جنت، مجنون و جنين مي‌باشد.

جن داراري حركات بسيار سريع مي‌باشد و به همين دليل قبلاً مي‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولي با ظهور حضرت مسيح (عليه‌السلام) جلوي ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبي گرفته شد و با ظهور پيامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبياء (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگيري گرديد، پس جن نمي‌تواند از آينده و اسرار غيب خبر دهد و آنهايي كه مدعي اين گونه امور هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه دروغ مي‌گويند.

خلقت انسان بعد از خلقت جن روي زمين بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پيش از انسان در كره زمين زندگي مي‌كردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه مي‌باشند. طول عمر جن از انسان بسيار زيادتر است ولي جن نيز داراي مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص مي‌باشد، همچنين داراي حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروي است.

از لحاظ مرفولوژي و ظاهري، قيافه واقعي جن با انسان تفاوت دارد (اين موجودات مي‌توانند با قيافه و ظاهر كاذب نمايان شوند). جن يك امتياز از لحاظ ظاهري نسبت به انسان دارد و آن اينكه مي‌تواند به هر شكلي كه مي‌خواهد اعم از انسان و حيوان دربيايد، ولي به شكل پيامبران، ائمه معصومين و شيعيان واقعي ظاهر نمي‌شود. طول قد جن بسته به سن او، بين سي تا هشتاد سانتيمتر است.

جن داراي دو جنس مذكر و مؤنث است و توليد مثل مي‌كند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهيت شبيه هوا مي‌باشد. برخي معتقدند كه انسان و جن مي‌توانند با همديگر ازدواج نموده، حتي توليد مثل نمايند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذاي انسان بصورت بو كشيدن و يا مزه مزه كردن استفاده مي‌كنند.

بطور معمول جن انسان را مي‌بيند ولي براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد. جن مانند انسان داراي علم، ادراك، قدرت تشخيص، مسئوليت و تكليف است. پيغمبر گرامي اسلام بر جن‌ها نيز مبعوث شدند و در بين جن‌ها نيز دين و مذهب و فرقه وجود دارد. جان به دو گروه مسلمان و غيرمسلمان تقسيم شده و مسلمانان آنها نيز در دو گروه اهل تشيع و اهل تسنن قرار مي‌گيرند. رهبر جن‌هاي شيعه«سعفر ابن زعفر»مي‌باشد و لوحي مزيّن به جملة مبارك«يا ابا عبد الله الحسين»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علي (عليه‌السلام) كشته شد و خود نيز به دست آن حضرت مسلمان گرديد. زعفر و لشكريانش در واقعه كربلا به ياري حضرت امام حسين (عليه‌السلام) شتافتند ولي آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند.

در منابع مختلف از جمله قرآن كريم، تفاسير، احاديث و كتب علمي از جن ياد شده است. دانشمندان غربي از جن به عنوان ارواح صدادار ياد مي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خدا بر او باد مي‌فرمايند: «خداوند جن را در پنج صنف آفريد: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخي از انسانها جن را مي‌پرستند، علّامه طباطبائي (رضوان‌الله‌تعالي‌اليه) مي‌فرمايند:«مشركان سه دسته مي‌شوند، اول آنهاييكه جن مي‌پرستند، دوم آنهاييكه ملائكه مي‌پرستند و سوم آنهاييكه مقدّسيني از بشر را پرستش مي‌كنند.»

ابليس از طوايف جن است و در قرآن صراحتاً به اين مطلب اشاره شده است. ابليس شش هزار سال عبادت كرد و همين امر باعث شد از زمين به آسمان برود و در رده ملائك قرار بگيرد و به درجه‌اي رسيد كه مرتبة استادي برخي از ملائك را داشت.

برخي از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان مي‌باشند، بعضي انسانها نيز به ايجاد رابطه با جن‌ تمايل دارند، ايجاد اين ارتباط امكان پذير است ولي به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود و نهي شده است، برخي از علما نيز آن را مجاز نمي‌دانند. دانشمند فرزانه حضرت آيت‌‌الله العظمي مكارم شيرازي ارتباط با ارواح و جن را براي كشف امور پنهاني جايز ندانسته‌اند. ارتباط با ارواح و جن را براي كشف امور پنهاني جايز ندانسته‌اند. ارتباط با جن و تسخير جن نه تنها هيچ سودي براي انسان ندارد بلكه مضر نيز مي‌باشد، اگر انساني با جن ارتباط گرفت، ديگر نمي‌تواند آنرا قطع كند و يا حداقل قطع اين ارتباط داراي عواقب خطرناكي است. قابل ذكر است كه جن در مقابل ارتباط با انسان و بعضاً خدماتي كه ارائه مي‌كند، چيزهايي از انسان مي‌گيرد كه جبران آن بسيار سخت بوده، يا غيرقابل جبران است.

در صورتيكه جن از طرف انسان احساس خطر كند و يا آسيب ببيند، اقدام به تلافي خواهد كرد و به شخص مورد نظر يا بستگان نزديك، از جمله همسر و فرزندان او آسيب مي‌زند و يا آزار و اذيّت مي‌رساند، پس بهتر است در مورد جن به همين مقدار اطلاعات رسيده از منابع ديني و بزرگان اكتفا نموده، جن را بهانه‌اي براي تفكّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهيم. براستي كه اگر انسان تمام عمر خويش را نيز صرف انديشيدن در بزرگي و عظمت حق تعالي نمايد، بسيار اندك خواهد بود. (و هو العلي العظيم)

 

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  2007/4/1ساعت 5:5 PM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysics & Human

Dr Motaleb Barazandeh

 

 انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان يك موجود دو وجهي است، يك وجه آن، وجه فيزيك، صورت، وجه خاكي، ظاهر و وجه مُلكي ناميده مي‌شود و وجه ديگر آن، وجه متافيزيك، سيرت، وجه افلاكي، باطن و وجه ملكوتي گفته مي‌شود. وجه متافيزيك انسان نيز داراي مراتب و بخش‌هاي مختلف مي‌باشد. اگر بخواهيم نسبت اين دو وجه را با كسر نشان دهيم، وجه فيزيك حدود 1%  (و حتي كمتر از اين) و وجه متافيزيك حدود 99%  (وحتي بيشتر از اين) از وجود انسان را تشكيل مي‌دهد. اين در حالي است كه انسانها آن 99% را بطوركلّي فراموش كرده‌اند و از ياد برده‌اند و فقط به همان 1% توجه دارند، غافل از اين‌كه وجه فيزيكـي علاوه بر ناچيز بودنـش از لحاظ كمـي، مانايـي و پايـداري كيفـي نيز ندارد و به زودي انسـان مجبور به رها كردن آن خواهـد شد.

از خوانندگان گرامي دعوت مي‌شود كمي در اين‌باره بينديشند، وقت انسـانها از صـبح تا شـب و از شـب تا صبـح چگـونه صـرف مي‌شـود؟ معمولاً اكثر مردم از صبح تا شـب كار مي‌كنند، تا پـول در بيـاورند و پـول را براي مسكن، پوشاك و غذا كه از اهم نيازهاي جسم است، صرف مي‌كنند. شب تا صبح هم مي‌خوابند، براي آنكه جسم به استراحت بپردازد و فردا بهتر كار كند. پس همه‌ي اينها براي جسم و بُعد فيزيكي و همان 1% است و بخش ناچيزي از‌ آن بطور غيرمستقيم به بُعد ماورايي مي‌رسد. آن مقدار از وقت يك انسان كه در طول شبانه‌روز با كسب علم و ايمان آن‌هم از روي عشق و با آگاهي صرف مي‌شود، به روح و بُعد ماورايي و همان   99% مي‌رسد. آن‌هم علم فقط به‌خاطر علم و ايمان از روي معرفت و آگاهي است كه بر روح اثر مثبت مي‌گذارد. حال اين سؤال مطرح است كه هر انسان چه مقدار از 24 ساعت وقت خود را صرف كسب علم و ايمان بدان صورت كه ذكر گرديد، مي‌كنـد؟

علم و ايمان نقش بسيار مهمي در حيات معنوي و ماورايي انسان دارند و دو بال پرواز انسان به‌سوي تكامل مي‌باشند. فراموش نشود كه اين دو با هم ارزشمند هستند و پرنده با يك بال نمي‌تواند پرواز كند. بعضي انسان‌ها علم را مي‌گيرند و ايمان را رها مي‌كنند، اينان به تباهي و ظلمت خواهند رسيد، گروهي نيز ايمان را مي‌گيرند و علم را رها مي‌كنند، اينان نيز حداقل در جا خواهند زد. ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام و معصومين بزرگوار در اوج مراتب علمي و ايماني بوده‌اند و هر دو را در كنار هم داشته‌اند. امام يا پيغمبري يافت نمي‌شود كه عالم باشد ولي معنوي نباشد و يا سرشار از معنويت باشد ولي عالم نباشد. در تاريخ مي‌خوانيم كه ُحكّام غاصب وقت به كرات براي رسواكردن ائمه‌اطهار عليهم‌السلام، به خيال واهي خودشان، آنان را مجبور به مباحثه‌ي علمي با دانشمندان وقت نمودند، ولي همواره نه تنها ائمه‌ي بزرگوار در اين مباحثه‌هاي علمي پيروز و سربلند شدند، كه دانشمندان طرف مباحثه در مقابل مقام و منزلت علمي اين بزرگان سر تعظيم فرود آوردند.

بياييد بر اين جمله ی زيباي انيشتين دانشمند و فيـزيكدان نامي- توجه نماييم: « دين بدون علم كور است و علم بدون دين كر است. »

 

References: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

+ نوشته شده در  2007/3/29ساعت 7:37 AM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysics & aims of creation

Dr Motaleb Barazandeh

 

 اهداف خلقت انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

هدف حضرت حق‌تعالي از خلقت انسان چه بوده است؟ « از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟ » بر اساس نظر عرفا، علما، فلاسفه، دانشمندان و متافيزيسين‌ها، هدف خلقت انسان در سه كلمه خلاصه مي‌شود: شناخت، عبادت و آزمايش، كه در بين اين سه، شناخت از همه مهم‌تر مي‌باشد، چون خود پايه و اساس عبادت و آزمايش است. اگر شناخت باشد، عبادت هم متعالي، درست و كامل انجام مي‌شود و نتيجه مي‌دهد، اگر شناخت باشد، انسان در آزمايش و امتحان قبول و موفق مي‌شود، پس اگر شناخت نباشد، عبادت بي‌فايده و قبولي در آزمايش نيز محال است.

شناخت، انواع و مراتب مختلف دارد كه پايه و اساس آن شناخت خود و غايت و نهايت آن شناخت خداوند است. حضرت امام راحل همين مطلب را بدين‌صورت بيان فرموده‌اند: « تمام زحمتها كه اينها كشيده‌اند چه از حضرت نوح و حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اين‌جا رسول اكرم (ص) رسيده است تمام مشقّتهايي كه كشيده‌اند و كارهايي كه كرده‌اند مقدمه يك مطلب است و آن معرفي ذات مقّدس حقّ است. كتابهاي آسماني هم كه بالاترينش كتاب قرآن كريم است تمام مقصدش همين است كه حق‌تعالي را با همة اسماء و صفاتي كه دارد به مردم معرفي كنند. » (صحيفة نور، ج 19 ، ص 82)

حال اين سؤال مطرح است كه منظور از شناخت خود چيست؟ و اين « خود » به كدام بخش جسم، روان و يا روح- اطلاق مي‌شود. اگر فرض كنيم منظور شناخت جسم است، پس بايد آناتوميست‌ها و فيزيولوژيست‌ها، خداشناس‌ترين افراد باشند؛ (چون« هركه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت. » ) كه اين‌طور نيست. اگر منظور شناخت روان باشد، پس بايد روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين انسان‌ها باشند، كه باز هم در عمل اين‌گونه نمي‌باشد. تجربه و تاريخ هم اثبات كرده است، كه آناتوميست‌ها، فيزيولوژيست‌ها و روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين افراد نمي‌باشند، حتي برخي از آنها هيچ بويي از خدا نبرده‌اند. بسياري از دانشمندان غربي در علوم مذكور از اين دسته‌اند.

اگر فرض كنيم منظور از شناخت خود، شناخت روح باشد، به حقيقت نزديك شده‌ايم، چون اوصاف روح بيشترين قرابت را به حضرت حق‌تعالي دارد. به‌ياد داشته باشيم كه حق‌تعالي مي‌فرمايد: «ونفخت فيه من روحي»

از حضرت امام صادق عليه‌السلام منقول است كه فرمودند: « همانا پيوند روح مؤمن به روح خدا استوارتر از پيوستگي پرتو آفتاب به آن است.» ( اصول كافي، ج 3 ، ص 242 )

ذكر اين نكته نيز لازم و ضروري است كه اگر در مسير خودشناسي و شناخت روح قدم برداريم، فقط نشانه‌ها و سرنخ‌هايي از شناخت ذات اقدس‌اله نصيب ما خواهد شد، چون شناخت او با درك و فهم محدود بشر غيرممكن و محال است. به‌عبارت ديگر انسان از طريق خودشناسي به آن مرحله از خداشناسي مي‌رسد، كه بفهمد نمي‌توان خدا را شناخت و به ناتواني خود در اين‌باره پي مي‌برد، كه رسيدن به اين مرحله خود بسيار با ارزش است و در واقع درجه‌اي متعالي از شناخت (عرفان) است. اگر كسي تلاش كند و به اين مرحله برسد، مطمئن باشيد كه خيلي به او توجه و عنايت خواهند كرد و از عوالم غيب از او دستگيري مي‌نمايند.

خلاصه‌ي كلام آن‌كه انسان براي تكامل خلق شده است؛ تكاملي كه از طريق شناخت، عبادت و آزمايش بروز مي‌نمايد. ولي متأسفانه بسياري از انسانها، هدف خلقت خويش را فراموش كرده‌اند و با ابزار و وسايلي كه براي رسيدن به تكامل در اختيارشان قرار داده شده سرگرم شده‌اند و لذا چقدر با مسمي است نام انسان براي اين موجود فراموش‌كار، چرا كه انسان از ريشه‌ي نسيان به معني فراموشي گرفته شده است. جاي بسي تأسف است كه بيشتر انسان‌ها، «خودِ واقعي» خود را كه شناخت آن مي‌تواند پايه و اساس شناخت خدا باشد، به دست فراموشي سپرده‌اند. واضح است كه اين‌گونه انسان‌ها خود را نيز قبل از اين فراموش كرده‌اند.

شايان توجه است كه بشر اغلب مسايل را به نسبت عكس اهميتي كه در زندگيش دارد مورد مطالعه قرار مي‌دهد. روح نيز از اين قاعده مستثني نبوده، مشمول اين اصل شده است. لذا جا دارد كه به سلامت فطرت بسياري از انسان‌ها در عصر امروز شك نمود. ولي بايد به ياد داشت كه توجه به روح و شناخت آن، از جمله نيازهاي غيرقابل چشم‌پوشي در يك انسان سليم‌الفطره مي‌باشد. يك انسان آگاه حتماً به جهان هستي و جايگاه خود در آن توجه دارد و از اين طريق از خود فراتر مي‌رود و به اتحاد با جهان مي‌رسد. انسان‌هايي كه به اين امر مهم توجه نمي‌كنند، به رنجي جان‌كاه و خسارتي جبران‌ناپذير مبتلا خواهندشد، كه نهايت آن ايجاد نقصان در طبع سليم آنان خواهد بود.

در پايان اين بحث يادآوري دونكته لازم و ضروري است. نكته اول آن‌كه برخي روح را يك موجود كامل مي‌دانندكه در قفس جسم فيزيكي گرفتار شده است؛ روح را يك پرنده‌ي تكامل يافته‌اي مي‌دانند، كه در كالبد خاكي زنداني گرديده، پس جسم فقط يك قفس، يك زندان و يك عامل مزاحم و دست‌ و پاگير مي‌باشد، كه روح بايد تلاش نمايد تا هرچه زودتر از دست آن خلاص گردد. اما چنين نيست: اگر روح موجود كاملي باشد، ديگر لزومي ندارد خداوند تبارك و تعالي روح را در قالب جسم فيزيكي و دنياي مادي گرفتار نمايد.

شايد مطلب فوق را بتوان اين‌گونه اصلاح كرد، كه روح بالقوه كامل است و در قالب جسم به اين دنياي خاكي سفر مي‌كند، تا بالفعل هم كامل گردد. پس روح هم پابه‌پاي جسم به تكامل عملي و تجربي نياز دارد. پس وقتي يك نوزاد متولد مي‌شود، همان‌گونه كه جسم او نوزاد است، روح او نيز عملاً نوزاد است، هرچند كه اين روح از نظر پتانسيل‌هاي ذاتي بزرگ و كامل است. اين جسم و روح نوزاد پابه‌پاي هم رشد و تكامل مي‌يابند و بزرگ مي‌شوند. فيلسوف شهير جناب ملاصدراي شيرازي نيز در آثار خود به همين مضمون اشاره دارند.

حضرت امام خميني ـره‌ـ نيز به همين مضمون اشاره دارند و قرآن كريم، انبياء الهي و امور عبادي را عامل تكامل انسان مي‌دانند. ايشان در اين رابطه مي‌فرمايند: « قرآن كريم كه در رأس همة مكاتب و كتب است، حتي ساير كتب الهي، آمده است كه انسان را بسازد، انسان بالقوه را بالفعل كند. تمام دعوت انبياء حسب اختلاف مراتبشان، تمام دعوتها هم براي همين معناست كه انسان را انسان كند، انسان بالقوه را انسان بالفعل كند و تمام عبادات و تمام معارف الهيه و تمام احكام عبادي و همة اين چيزهايي كه هست، همه اينها براي همين معناست كه انسان ناقص را انسان كامل كند. » ( صحيفة نور، ج 1 ، ص 234 )

پس به ياد داشته باشيد كه روح وقتي در جسم حلول مي‌كند، بالقوه كامل ولي بالفعل كودك است و بعد از آن‌كه در جسم تكاملش بالفعل گشت، جسم برايش قفس محسوب مي‌شود و بايد تلاش كند كه از اين قفس آزاد و رها شود. اين كلام زيباي مولاي متقيان حضرت علي عليه‌السلام را به ياد داشته باشيد كه مي‌فرمايند: « دوست ندارم كه در كودكي مي‌مُردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم، عزوجل، را بشناسم»

نكته دوم آن‌كه، نقطه مقابل اين افراد، كه روح را كامل و زنداني جسم مي‌دانند، كساني هستند كه وجود يك زندگي را براي روح در يك جسم فيزيكي، براي تكامل روح كافي نمي‌دانند و معتقدند كه يك روح براي تكامل يافتن بايد بارها و بارها جسم‌هاي مختلف و متعدد را تجربه كند تا كامل شود، اين افراد معتقدند كه برخي ارواح بايد 000/400/8 جسم و زندگي را تجربه كنند تا كامل شوند. بايد گفت اينان نيز در اشتباه هستند، كه در بحث تناسخ مفصل و مبسوط، دلايل مردود بودن اين نظريه را تشريح خواهيم نمود. ولي در اين‌جا فقط به ذكر اين مطلب اكتفا مي‌نماييم، كه فقط يك جسم فيزيكي و يك زندگي دنيايي براي تكامل يك روح نه تنها كافي است، بلكه زياد و اضافه نيز مي‌باشد، برخي از صاحب‌نظران معتقدند كه حداكثر 18 سال زندگي در يك كالبد فيزيكي براي تكامل يك روح كافي است.

 

References: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

+ نوشته شده در  2007/3/29ساعت 7:32 AM  توسط دکتر مطلب برازنده  | 

Metaphysics & Human recognition

Dr Motaleb Barazandeh

 

متافیزیک - آشنايي با انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان يك موجود بسيار پيچيده، نامحدود و عجيب است كه از بخش‌‌‌‌‌هاي مختلف تشكيل شده است. به اين كلام زيباي حضرت امام راحل توجه نماييد: « انسان يك موجود عجيبي است، در جمع طبقات موجودات و مخلوقات باري‌تعالي، هيچ موجودي مثل انسان نيست، اعجوبه‌اي است كه از او يك موجود الهي ملكوتي ساخته مي‌شود و يك موجود جهنمي شيطاني هم ساخته مي‌شود. موجودات ديگر اينطور نيستند.» (حضرت امام خميني ره). همچنين ايشان در « شرح چهل حديث» مي‌‌فرمايند: «بدان‌كه انسان، اعجوبه‌اي است داراي دو نشئه و دو عالم، نشئة ظاهرة ملكية دنيويه كه آن بدن اوست و نشئة باطنة غيبيّه ملكوتيّه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است، داراي مقامات و درجاتي است كه به‌‌طريق كلي گاهي تقسيم كرده‌اند آن را به هفت قسمت، و گاهي به چهار قسمت، و گاهي به سه قسمت، و گاهي به دو قسمت.»

ملا احمد نراقي- استاد شيخ مرتضي انصاري و از اكابر مجتهدين شيعه- در معراج السعاده مي‌نويسد: « اگر خواهي خود را بشناسي، بدان كه هر كس را از دو چيز آفريده‌اند، يكي اين بدن ظاهر كه آن را تن گويند... و يكي ديگر نفس است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند. »

از يك ديدگاه كلّـي انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـكيل شده است. جسـم فيـزيكي ابزار و وسيله‌اي است كه در مدّت كوتاه زيستن در عالم فيـزيكي در اختيـار است و امانتي بيش نيست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـته‌ي مركزي وجود انسان و جوهره‌ي اصلي او است و از حضـرت حق‌تعالي منشاء گرفته است و به سوي او نيز باز خواهد گشت. عدّه‌اي به اشـتباه روح و روان را يـكي مي‌دانند؛ حـتي در برخي از كتب فرهنـگ لغات نيز اين اشتباه ديده مي‌شود.

حضرت امام خميني- آن روح‌الله روحي فداه- مي‌فرمايند: «بدان كه نفس ناطقة انسانيه، حقيقتي است كه در عين وحدت و كمال بساطت، داراي نشئاتي است كه عمدة آن به طريق كلي، سه نشئه است: اول، نشئه ملكيّة دنياويّة ظاهره، كه مظهر آن حواس ظاهره، و قشر ادناي آن بدن مُلكيّه است. دوم، نشئه برزخيّة متوسطه، كه مظهر آن، حواس باطنه و بدن برزخي و قالب مثالي است. سوم، نشئه غيبيّة باطنيّه است كه مظهر آن، قلب و شئون قلبيّه است. شايد بيان زيباي حضرت امام در تشريح كلّي انسان به سه نشئه‌ي مذكور، اشاره به سه بخش جسم، روان و روح باشد.

عده‌اي از علماء، دانشمندان و متافيزيسين‌ها نيز با يـك ديد عميق‌تر به انسان نگاه كرده، او را به هفـت‌ بخـش يا هفـت كالبـد تقسيم مي‌كنند. كالبدهاي هفت‌گانه‌ي انسان، در فرهنگ‌هـا و اديـان مختلف، با اسامي متفاوتي معرفي شده است. متافيزيسين‌ها آن را بدين صورت معرفي مي‌كنند: كالبد فيزيكي، كالبد اثيري، كالبد علّي، كالبـد ذهني، كالبد روحي، كالبد آسماني و كالبد الهي.

جناب مولانا به چهار بخش از اين بخـش‌ها اشـاره مي‌كند، كــه اوّلين آن را جسم و چهارمين را دل معرفي مي‌نمايد:

جسم ساية ساية ساية دل است              جسم كي اندر خود پاية دل است

آن بيدار شده‌ي دست بت ميكده كه ياد ميكده بي‌قرارش كرده بود-آن كه دل و قلب و ضمير آرام، مطمئن و اميدوار خود را از ما برگرفت و به سوي جايگاه ابدي پرواز كرد- مي‌فرمايند: « چنانچه اين لباس صوري ساتر لباسِ بدن مُلكي است، خود بدن ساتر بدن برزخي، و بدن برزخي الان موجود است ولي در ستر و حجاب بدن دنيايي است و اين بدن ساتر اوست، و بدن برزخي ساتر و لباس و حجاب نفس است، و آن ساتر قلب و قلب ساتر روح است، روح ساتر سرّ است، و آن ساتر لطيفةخفّيه است.» پس حضـرت امام خمـيني(ره)، نيز كـالبدهاي هفت‌گانه‌‌ي انسـان را با نـام‌هاي بدن مُلكي (بدن دنيايي)، بدن برزخي، نفس، قلب، روح، سرّ و لطيفة خفيّه معرفي مي‌نمايند.

حاج‌ملا هادي سبزواري بخش‌هاي هفتگانه انسان را در حاشية اسفار به اين ترتيب شمرده است: نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي، اخفي. مرحوم شاه‌‌آبادي در كتاب « الانسان و الفطره » مرتبة عقل را پيش از قلب مي‌‌داند. ولي صدرالمتالهين چنين شمارش كرده است: طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي. و مرتبة اخفي را نياورده و طبع را افزوده است.

ناگفته پيدا اسـت كه تفاوت در اسـامـي اهميّتـي نـدارد، بلكـه آنچه مهمّ است، اتفاق‌نظر بر وجود هفت بخش يا هفت كالبد براي انسان است. همچنين قابل ذكر است كه تشريح اين هفت بخش از نظر پاراآناتومي و پارافيزيولوژي، يك كار فني و تخصصي است كه در اين مجال نمي‌گنجد و در جاي خود به آن خواهيم پرداخت.